تقلبي!
از کوچه اي رد شدم که هر گوشه ش پر از داد و فرياد و شيطنت و قهقهه و دعوا و بازي و.... دوره ي کودکي م بود! بي اختيار لبخند اومد روي لبام و داشتم خاطراتم رو با همبازي هاي اون دوره مرور ميکردم! جلوتر که رفتم چند نفري داشتن فوتبال بازي ميکردن! اينا همون کسايي بودن که وقتي ما بازي ميکرديم، تازه سر از تخم در آورده بودن و پا به اين دنيا گذاشته بودن!!! { داااااااااااد ميزدن: دِ پاس دِه! قَدِت بُرا فِگري! چَوَل! مَري چُلاقَ! هَمِي اي گلَ نَمبيني؟؟؟!!! کوري؟؟؟ کُن دَر اصلا نِخُم پِيُم بووي! و... } لبخند من تبديل شده بود به نيش هايي تا بنا گوش کشيده... همه اينها برام تکراري بودند حتي فحش و نيش و کنايه ها! فقط يک حرکت يک حرکت رو ما اضافه بر اينها داشتيم اونم اينکه دروازه ما سانتيمتر به سانتيمتر کوچيکتر و دروازه حريف سانتيمتر به سانتيمتر بزرگتر ميشد!  موقع حمله که توپ روي دروازه ي اونها بود، دروازه بان ما آروم آروم تيرک هاي آجري يا سنگي(بعضي وقتها هم دمپايي) دروازه ي ما رو کوچيکتر ميکرد! موقع کرنر هم بازيکن هاي نوک حمله ما ميرفتن روي تيرکهاي دروازه اونها و آروم آروم دروازه رو بزرگتر ميکردن!  البته بازيکن هاي تيم مقابل هم همين بلا رو سر ما مياوردن! ولي توي بازي حفظ آبرو ميکرديم، و بعد از بازي ديگه همه ميدونستن که چه کسي دروازه رو بزرگ کرده و چه کسي کوچيک! خوش بوديم؛ اما ترسم از اينه که روزي، از امروز به عنوان يکي از روزهاي خوش زندگيم ياد کنم!!!
در کمين ما چه بد روزي و فردائي ست ....
2008-10-28 13:26:42
نظر بدين
17 يادداشت
ربّنــــــــــــــا
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ
( سوره آل عمران آيه 8 )
پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، [از راه حق] منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشندهاى
رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
( سوره مومنون آيه 108 )
پروردگارا! ما ايمان آوريدم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن: و تو بهترين رحمکنندگاني
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
( سوره کهف آيه 10 )
پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
( سوره بقره آيه 250 )
پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان
عمومي
______________________________________________________________________________
ميگن ماه مهموني خداست ...
بياين خدا رو توي رودربايستي بندازيم تا گناهان همه ي ما رو ببخشه !!!
در کمين ما چه بد روزي و فردائي ست ....
2008-09-01 20:10:40
نظر بدين
14 يادداشت
هفته سياه !!!
از همين اولش بهتره يه خورده توضيح بدم و بعد برم سر اصل مطلب !
نميدونم با چي فيگور و حسي اين وبلاگ رو باز کردي و انتظار چه نوشته هايي رو داري
شايد انتظار يه نوشته رو داشتي که يکي ديگه از مشکلات اجتماعيمون رو گوشزد کرده باشه و ... !!
ولي ...
از اونجايي که اونجور حرفا رو همه ميدونن و بازگو کردنشون بجر اعصاب خوردي چيزي نداره !
و از اين مهمتر
همه سرمون رو کرديم توو لاک خودمون و دو دستي چسبيديم به نون شبمون که نکنه اينو هم از دست بديم !!!
تصميم گرفتم ريتم نوشته هاي وبلاگم رو عوض کنم !
البته حرفاي يکي از اساتيد عزيز و دلسوز رو ميشه يکي از بزرگترين انگيزه هاي اين تصميم دونست !
خوب من قصد دارم تغييراتي توي لحن و موضوعات نوشته هام ايجاد کنم
که توي اين مطلب هم شايد متوجه اين سعي من بشين
چون تا به حال همچين نوشته اي از مهدي صفا نخوندين !!!
من سعي خودم رو ميکنم ديگه !
بسم ا...
حالا منظور از اين هفته سياه چي بوده رو الان خودتون متوجه ميشيد و شايد با من هم عقيده بشين !
هفته آينده
روز سه شنبه امتحان فيزيک ( حالا بماند پيش يا هر چيز ديگه اي!!! )
که البته قرار بود امروز يعني 24/02/87 باشه ولي متاسفانه نشد
و شب زنده داري من
و شب نيمه زنده داري عادل فعلا بي استفاده موند !!!
چهار شنبه امتحان اصول سرپرستي ميان ترم و کارگاه سيستم عامل پاياني داريم !
پنج شنبه هم امتحان پاياني زبان پيشرفته داريم ( البته عملي ) !
لازم ميدونم اينو هم بگم که
هيچکدوم از جزوه هاي فوق کامل نيست !
هفته پيش
با دلخوشي رفتم از جزوه فيزيک يکي از همکلاسيهام کپي گرفتم
ولي وقتي شروع کردم به خوندن
نميدونستم به غلطهاي املايي بخندم ، حرص بخورم و ...
يا اينکه به درس خوندن ادامه بدم !
براي نمونه:
اولين کلمه که همون اسم جزوه باشه و به عبارتي همون خشت اول رو نوشته بود: فزيک
اين دوست عزيز و مهربان خشت اول رو اينجوري يه وري گذاشته بود ديگه !
يا توي يکي از مسئله ها نوشته بود: جسم مطحرک
و ....
حالا همه اينا به کنار !
وقت از کجا گير بيارم ؟
اي کاش خدا روز رو 48 ساعته مي آفريد !!!!!!
باشگاه هم که مدتهاست تعطيله !
تا الان بهانه م اين بوده که زود تعطيل ميشه و نميتونم به کارم برسم
ولي حالا که با کلي منت وقتش رو بيشتر کردن ؛ حالا چه بهانه اي بيارم !
وضعيت کار هم که ماشالا وحشتناکه و تمومي نداره !
فردا هم
بعد از دو جلسه غيبت پي در پي ميرم سر کلاس کارگاه مباني الکترونيک !
يه گزارش کار هم از اول ترم به استاد بدهکار هستم که فکر نکنم ديگه با اين وضع حضور و بي انضباطيم ازم قبولش کنه !
560.000 هزار تومن پول بي زبون رو هم هنوز واريز نکردم به حساب دانشگاه محترم ، که کارت ورود به جلسه بهم بدن !
درس که نميخونم
وضعيت مالي هم که فعلا قمر در عقرب و هرچي جاندار نيش داره !!
من نميدونم اين جامعه من ، به چي من دلش رو خوش کرده آخه !
همه اينا رو ول کن
هييييسسسسسسسسسس !!!
تا خودمونيم وايسا مشکل اصلي رو بگم !
اصلا ميدوني چيه ؟ !!!
ميدوني درد من چيه ؟
من ميگم
واسه چي براي اينکه درس ميخونم و ميخوام به حساب آينده ساز مملکتم باشم بايد هم پول بدم هم درس بخونم ؟
يعني هم پول بدم هم سختي بکشم و شب زنده داري و .... !!
خو مگه کشور من کم پول داره و خودش نميتونه امکانات واسه من فراهم کنه ؟!
يا اين پولا بايد خرج از ما بهترون بشن !!!
انصافا با اين روند که داره پيش ميره
تا چند سال آينده همه ي دانشگاه آزاد رو با خاک يکسان ميکنن
و اونو با خشت طلا ميسازن !
آهان
اوني که ميگه خوب درس بخون تا قبول بشي دولتي
خودش بره درس بخونه تا قبول بشه دولتي !!!
توي دانشگاه آزاد خيلي ها داريم که از دانشگاهيان دولتي سرتر تشريف دارن !
حالا من درس نخون ، اونا چي ؟
انصافا زوره
نميدونم واسه چند جلسه بايد اينقدر پول بريزيم توي حلق دانشگاه
که بيشتر جلساتش هم
يا استاد نمياد
يا هوا سرده
يا هوا خاکيه
يا...
همه اينا باعث ميشن که استاد مجبور بشه درس رو سريعتر تدريس کنه
در نتيجه درصد يادگيري مياد پايين
و ...
ترم بعد بايد همه رو دوباره بگيريم !!!!!!
فکر نکنم اين ترم ، يعني ترم بهمن ماه 86 هيچکدوم از کلاسا 10 جلسه تشکيل شده باشن !
( بازم دارم شروع ميکنم ؛ خو دست خودم نيست ... )
هيمنجا تمومش ميکنم تا بيشتر نشده !
خوب ييي هويي که نميشه ريتم عوض کرد !
يه خورده طول ميکشه تا ياد بگيرم اون چيزي رو که روي دلم و توي سرم سنگيني ميکنه رو ننويسم !!!
در کمين ما چه بد روزي و فردائي ست ....
2008-05-13 21:56:18
نظر بدين
25 يادداشت
مليّّت !!!
معلوم نيست با اين روند بخششي که مسئولين محترم پيش گرفتن
تا چند سال آينده ما ايراني ها بايد از کدوم کشور تبعيت بگيريم !!!
درياچه خزر که رفت ، معلوم هم نيست سر چه حسابي !!
تنها چيزي که ميتونه اين عظمت رو به همين سادگي به باد بده فقط قمار ميتونه باشه !
هه !
سر ايران دارن قمار ميزنن !
خليج فارس هم که داره به سلامتي ميشه خليج عرب !
اونوقت ادعا داريم که عراق نتونست حتي يک وجب از خاک "پاک" ايران رو غصب کنه !
اما کسي نگفت اگه اجساد شهيدامون رو کنار هم بچينيم
شايد مساحتش بيشتر از خاک گرفته شده توسط ايران ، از عراق بشه !
تازه خاکي که ايران از عراق گرفته غصب نيست ، حلال و زلاله !!!!!
برو جمع کن بابا ...
اينجور که پيش ميريم
پس فردا واسه اينکه توي خيابوناي شهر خودمون قدم بزنيم بايد به کشوراي همسايه ماليات بديم که اجازه استفاده از زمينهاشون رو بهمون ميدن !
کورش بخواب !
تو هم ديگه کاري از دستت بر نمياد ...
نميدونم اگه تو نبودي ما اينجور مواقع اسم کي رو ميخواستيم بياريم !
والا کورش جان ؛ اينجور که معلومه و داره پيش ميره
تو هم که دوباره زنده بشي کاري از دستت بر نمياد
پس تو هم مثل ما سعي کن کور و کر باشي
تا آسوده
به خوابت ادامه بدي !!!
در کمين ما چه بد روزي و فردائي ست ....
2008-04-14 23:30:04
نظر بدين
21 يادداشت
گذرگاه !!!
اينقدر زندگي رو به شوخي گرفتيم و شب و روزش رو مسخره کرديم ،
تا به اينجا رسيديم که الان ميخوايم جدي بگيريم و نميتونيم !!!
و اينقدر منتظر گذر زمان ايستاديم ...
بر سر راهش سد بستيم !
نقشه ها کشيديم ،
تا وقتي ميرسه چطور بهترين استفاده رو ازش ببريم !!!
اما
به اندازه اي غرق نقشه ها شده بوديم ، تا زمان از غفلت ما استفاده کرد !
اومد و رفت و ما هنوز
به پشت سرمون نگاه ميکرديم که کي ميرسه !!!
وقتي هم که متوجه گذر زمان شديم
هرچي دنبالش دويديم بهش نرسيديم !!!
خوب ، حق هم داشتيم !
سرعت ما خيلي کمتر از سرعت زمان بود !
نسبت سرعت ما به زمان يه چيزيه شبيه به
سرعت نور به لاک پشت !!!
.........
يه خورده زمان داري بهم قرض بدي ؟؟؟ !!!
در کمين ما چه بد روزي و فردائي ست ....
2008-03-28 04:00:20
نظر بدين
20 يادداشت
|