 |
ايميل ، آرشيو ، خانه |
 |
 |
آمار بازديد از
وبلاگ |
 |
 |
وضعيت من در شبکه |
 |
 |
لوگوهاي دوستان |
 |
|
وضعيت در سايت:
 |
شايد از جاي دگر مزرعه شيبي دارد! |
|
|
 |
يک سال، به همين زودي! |
|
|
|
از آخرين حضورم در دزفول، حدود 110 روز ميگذره و من بعد از 110 روز دوري از خانواده، برگشتم!
البته در حال سپري کردن روزهاي پاياني مرخصي هستم.
بعد از گذشت 23 سال ، اين اولين باري بود که سال جديد رو در کنار خانواده ام نبودم.وقتي صداي تيک تيک ساعت رو از تلويزيون مي شنيدم، هر قدر که سعي ميکردم نميتونستم جلوي اشک هام رو بگيرم...
بگذريم، مدت زيادي از تحويل سال ميگذره، ولي اين تحويل سال رو هيچ وقت فراموش نمي کنم.تحويل سالي که در قرارگاه پليس ديپلماتيک الهيه، و به جاي خانواده، در کنار هم خدمتي ها گذروندم.
يه خاطره خوب، که فکر کنم تنها خاطره خوب از دوران خدمتم خواهد بود(حداقل تا حالا) تووي اين ايام رقم خورد و اون هم قهرماني پرسپوليس بود.
چه لطفي داشت، قهرماني رو از نزديک ديدن!
ديگه اينکه، به همين زودي يک سال از خدمتم هم گذشت!
خودم هم شايد ديگه عادت کردم، تسليمه تسليم!
ديگه حرفي ندارم، جز التماس دعا!
يا علي...
رضا
|
|
انتظار خبري نيست مرا ، نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري ( 1 قاصدك) برو آنجا كه تو را منتظرند |
2008-05-30 21:08:40 |
 |
زمستون امسال ، زمستون زندگيه من! |
|
|
|
امسال خيلي وقته زمستونه!
سرماي امسال ، سرماي هر سال نيست.سرماي امسال خيلي سخته!
بيشتر از يک زمستونه معمولي!
زمستونه ، ولي صدايي اگر شنيدي ، ديگه صحبت سرما و دندان نيست!
زمستونه امسال ، فقط مال گوشت و استخون نيست ، صدايي اگر شنيدي ، صحبت شکست قلبمه!
صدايي اگر شنيدي ، صداي فاصله هاست!
صداي ترک هاي روح پوسيده!
صداي مرگ لحظه هاست!
صداي نعره هاي بخت شومه!
صداي بيداده ، صداي ظلمه ، صداي غربته مسافراست!
امسال خيلي وقته زمستونه ، خيلي وقت ، از بهار!
***
تا حالا ميدونستم که زندگي گاهي اوقات بر طبق خواسته تو پيش نميره ، ميدونستم که گاهي اوقات انتظار چيزي رو که ميکشي ، پيش نمياد!
ولي اينش رو نخونده بودم ، که زندگي ، هميشه بر خلاف خواستت پيش بره!
اينجاش رو نميدونستم که سرنوشت اينقدر ظالم باشه که...
چه فرقي ميکنه ، بگم يا نگم ، من فقط يک سربازم ، فقط يک نيرو ، يک برده ، يک پاس پلاک که به لطف درجه ام ، بايد تووي يک کيوسک آهني ، از سرما به خودم بلرزم و در اضطراب از راه رسيدن گشت ، به زور چشمام رو باز نگه دارم!
اين مرخصي هم تموم شد!
به اميد ديدار...
رضا
|
|
|
2008-02-14 01:21:01 |
|
 |
خلاصه
زندگي من |
 |
|
مهربان بود و صميمي
زندگي پر فراز و نشيبي را تجربه کرده بود
روزگاراني سخت و تلخ که از يادش نخواهد رفت
ساده و بي ريا بود و وجداني پاک و آگاه داشت
هر چند که بندۀ پاک خدا نبود ولي
خدا را از دل و جان قبول داشت
به حق و حقوق ديگران احترام مي گذاشت
بي آزار بود و کم حرف
ودر گفتارو عمل صادق
هيچ وقت از اعتماد ديگران سوء استفاده نکرد
از مردم و روزگار جفاي بي شمار ديده بود
هيچ کس از درد دلش آگه نگشت
و در دلش هزاران درد نگفته داشت
که روزي با او مدفون خواهند شد
براي هميشه ...
|
 |
موزيک زمينه و لوگوي
بلاگ |
 |
 |
لينک هاي شخصي |
 |
 |
دوستان من |
 |
 |
ورود و خروج |
 |
|