دندان دردي آنقدر مهـلک!؟
در تاريخچـه ي زندگييم(اين 20 واندي از عمرم) نگاشتنديدم که يک دندان درد مهلک و بي سابقه(سواي از تمامي دندان دردهاي پيشينم) به مدت دو روز زندگي را برايم مختل کردندي و باعث شدندي که بعد از 10 ،12 سال مجبور شوم خودم با پاي خودم براي آمپول زدن بروم آن هم 4 عدد در يک روز!
آنقدر اين دو روز ودو شب بر من سخت گذشتندي که شب اول را با هر ترفندي سر کردن وفردايش به دکتر رفتن و به دردش پي نبردن و استفاده از انواع مسکن ها و اسپري ها هم مثمر ثمر نه افتادنها و....
شب دوم تمام اعضاي خانواده را با ناله هايم تا صبح بيدار نگهداشتن و همه ي راهکارهاي پدر و مادر بي هيچ نتيجه اي بودن و...(آن لحظه شايد خواسته ام فقط يک دقيقه آرام گرفتنش بود)
و فردا روزش وقتي دکتر در پذيرش من تعلل مي نمود وبعد ها بعد از بررسي هاي مکرردندانم به دردم پي نمي بردند(و متعجب ار دردي چنين بي تاب کننده)و زدن يکي دو آمپول مسکن در لثه ام براي تسکين وباز هم بي نتيجه بودن.... من ديگر تاب تحمل از کفم ربوده شده بود ،از فرط آن درد دهشتناک و از پادر آورنده به ناخودآگاهي اشکهايم چنان تند تند سرازير مي شدند که نمي توانستم درآن محيط کنترلي بر آنها داشته باشم و از درد به مثابه ي مارگزيده اي به خود مي پيچيدنديدمي.... تا دکتري ديگر بعد از زمان مديدي آمدند و نسخه اي پيچيدند و موقتا اندکي بر روي دندانم به قولي کار کردن و.....
***
در دفترچه ي زندگي ام يادداشت نمودم که آن دو روز و دو شب(1 و 2ارديبهشت/87) از نظر جسمي ، سخت ترين و دردناک ترين روز و شبهاي زندگيم بودند .
و همچينين طلسم سوزن نزدنمان هم همي شکستنديدندي و اندکي ترسمان بريخت. (بين خودمان باشد)
*****
يک مـــاه بعــــــد
اين دندان درد هم عجب فيلمي شد ها.......
ميشه گفت درست يک ماه بعد از اون دو روزي که وصفش بالا اومد، روز از نو روزي از نو......يعني باز درد و درد...
در اين يک ماه: دکتر متوجه شده بود که اين درد مربوط به دندوني ميشه که يک سال پيش توسط شخص شخيص خودش عصب کشي شده بود ...... بعد از برداشتن روکش دندون ،دو سه جلسه اي رو دندون کار کرده بود ولي هنوز قطعي نميدونس که چه مرگشه!
و من هم درخيال اينکه ديگه داره روند بهبودي رو در پيش ميگيره ... مشغول برنامه ريزي براي فرجه ي امتحانات بودم که..... ناگهان با همون سوز و درد سابق به سراغم مياد ووو از اونجا که پزشک معالج دندون مذکور فقط دوروز از هفته رو دزفول هست وقتي پيش دندون پزشک ديگه اي مي رم فقط يه نسخه برام ميپيچه و مي گه برو تا هفته بعد که دکتر خودت بياد..........
يعنـــــــــــــي يک هفته درد بکش، درس نخون ، هيچ کاري انجام نده ، سربه سر خواهرت نزار(اين يکي رو يه دفعه جبران مي کنم) خانواده رو از حضور پرمهر وشاد خودت محروم کن،يعني کلا يک هفته زندگي نکن. که اينجور بود قطعا!
و من هم روز رو شب کردندي و شب را روز با مسکن و از فرط درد باز هم به خود مي پيچيدندمي، که ناگهان سه چهار روز بعد صبح که از خواب بلند شدم ديدم يه طرف صورتم متورم شده و عجب تپـل شده ؛ و دردي روي درد مزکور...... چنان بود که حتي تاب سر خوردن قطره ي اشک رو گونه ام را هم نداشتم(اشکهامو نيمه راه شکار مي کردم)
بماند که توان خنديدن و لبخند هم از ما سلب شده بود.
انقدر درد به ما فشار آورد که خود داوطلبانه اعلام آمادگي براي زدن پني سيلين کرديم ولي وقتي سوال کردم متوجه شدندمي که کپسول هايي که مي خورم همي قوي تر و اثر گذارتر از پني سيلين است( ولي روي دندان ما گويي بي اثر!)
بعد از يک هفته که دکتر مذکور آمدند چون صورتم را متورم ديدند از درمان اجتناب کرده و نسخه اي ديگر پيچيدند....تا هفته ي بعد(من چقدر کپسول بخورممممم ديگه)
...............
شب فراق تو جانا خدا كند كه سرآيد!
2008-04-22 20:58:28
تو كه همدردي مرا يـــاري بده
