ذهن خط خطي

ايميل

آرشيو

خانه

2008-05-27 11:57:37

حيران اطوار خودم درمانده ي کار خودم

هر لحظه دارم نيتي، چون قرعه ي رمال ها


************************

دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم گل چيدن گرفتند و محاكمه كردند

اما هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم

بيني جهان را خود را نبيني

نظر شما

2008-05-26 00:45:47

گذشته و حالا

بابا نان نداد... بابا پول نداره که نون ببره خونه ... بابا از بچه هاش خجالت مي کشه

امين از اکرم جدا شد... امين نامردي کرد زد زير قولش... اکرم تنها شد...

کبري بالاخره تصميمشو گرفت... تصميم گرفت واسه اينکه ديگه گشنه نمونه بره

پيش اميراي دبي... کبري رفت... کبري ديگه برنگشت...مامانش سکته کرد مرد

حسنک همه ي گاو و گوسفنداشو فروخت تا خرج دوا دکتر مامانشو جور کنه...

حسنک ديگه گاو و گوسفندي نداره که براش ما ما و بع بع کنن... حالا حسنک

مونده و يه مادر پير و مريض...

کوکب خانم ماست و کره و پنير نداشت که بذاره رو سفره... کوکب خانم خونه ايي

نداره که هرروز تميزش کنه...

آن مرد زير باران نيامد... آن مرد خيلي وقته که معتاد شده و افتاده گوشه ي خونه...

چوپان دروغگو خيلي وقته که ديگه دروغ نميگه اما هيشکي باور نميکنه...

کسي نميگه که آدما ميتونن خوب بشن که آدما ميتونن عوض بشن...

چرا هيشکي نميخواد قبول کنه که چوپان دروغگو ديگه دروغ نميگه ؟


نقل از مارشال مدرن

بيني جهان را خود را نبيني

نظر شما

2008-05-19 09:55:15

وجود

هر وقت وجودت موجب آزار وجودي ديگر است ، حق چند آرزو داري

از خدا بخواهي وجودت را براي وجودش رام کند

از خدا بخواهي وجودش را از وجودت سرشار کند

از خدا بخواهي وجودش را بي وجود نکند

و اينکه از خدا بخواهي وجود خودت را بي وجود کند

بيني جهان را خود را نبيني

نظر شما

2008-05-17 10:56:19

تساوي

تساوي را چنين نوشت معلم: يک با يک برابر است

از ميان جمع شاگردان يکي برخاست،

هميشه يک نفر بايد به پا خيزد ...

به آرامي سخن سر داد:

تساوي اشتباهي فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به يک سو خيره گشت

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد: اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آيا باز يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهوشي بود و سئوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد: آري برابر بود

و او با پوزخندي گفت:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه

قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه مي داشت بالا بود

وان سيه چرده که مي ناليد، پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود،

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده مي گرديد؟

يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد؟

يا که زير ضربت شلاق له مي گشت؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد:

يک با يک برابر نيست...

خسرو گلسرخي

بيني جهان را خود را نبيني

نظر شما

2008-05-15 10:07:16

احساس مي‌فهمد

بيش‌تر از «کتاب‌هايِ دانشگاه»

بيش‌تر از «محاسباتِ عددي»

احساس مي‌فهمد

بيش‌تر از جناب مهندس «ماشينِ‌حساب»

بيش‌تر از آقايِ استاد «سواد‌خوار»

بيش‌تر از سرکارِ خانم دکتر «روان پريش کن»

احساس «احمق» نيست

*******************
ما و شما و ايشان

شما و ما و ايشان

ايشان و ما و شما
.
.
.
سر جمع هيچي نمي شيم

بيني جهان را خود را نبيني

نظر شما

My links

دزفول

My Friends

Rezaei

تبيان

ميعادگاه

وضعيت در ياهو

تعداد بازديد كنندگان

1262