|
guilty !آقايي ديگر ! غير از اين بود تعجب مي کردم...
من اينجا٬ در کنج غربتم٬ کنج سفيدي دفتر مي نويسم :
حرمت نگه نداشتم٬ محرومم کردي ؟!
دانستم ! تو آنجا تر به انگشت اشاره راه نشانم مي دهي ؟!
مي دانستم خوب دل تنگم را مي شناسي.
دلِ تنگ لجباز پررو ! اشتباه نمي کنم آقا ؟!
اين روي سياه را که زمين نمي اندازيد ؟! ها ؟؟ مرا که به نيتم نمي سنجيد؟
من هنوز آلوده تر از آنم که لااقل نيتم خالص باشد.
اما آقا٬ يک چيز را مي دانم...
براي حاجت نيست اين همه التماس. براي گشودن اين بغض يک ساله ست.
نيشتر بزنيد آقا...نيشتر بزنيد. اين دمل چرکي خيال سرباز کردن ندارد ...
پ :ن : آدم است ديگر ... گاهي وقتها کش دروناش در ميرود ...
اينجوريست که ديگر به هيچچيز و هيچکس کششاش نميگيرد!!!
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-16 19:56:05
یه حرف تازه تر بزن
12 حرف
happy birthday dez net تولدت مبارک قشنگترين سايت ما
تولدت مبارک دزنت پاک وزيبا
تولدت مبارک نازنين سايت دلها
خدا هديه کرده بود تو رو فقط به ما ها
تولدت مبارک که پاک و پر اميدي
تو ناز و پاک و خوشگلي، سپيد تر از سپيدي
تولدت مبارک، واي چقدر تو ماهي
تو اين جهان عزيزم ... تو هديه ي خدايي
دز نت که مهربونياش براي ماست هميشه
اينبار به ما هديه داده از لطفش کم نميشه
اومدن تو عزيزم يه گل تو سرنوشته
با اومدنت تو اين جهان مرداد ما بهشته
تولدت مبارکه ، تولدت چه زيباست
ورود ما به دز نت ، قشنگترين اشتباس
يادت باشه دروغ ميگه هرکي بگه تو زشتي
حقيقت رو از ما بشنو ، تو هوريه بهشتي
23 / مرداد / 1387
پ :ن :حالا همه باهم بيايين بريم اينجا از الان ميگم ! هر کي خوشگله بايد برقصه
پيوست : اينم هديه من به دزفول نت عزيز
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-13 17:41:47
یه حرف تازه تر بزن
23 حرف
dislike !باران را دوست نداشت !
هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود ...
گريه را دوست نداشت !
هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود
دلش را هم دوست نداشت
هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد
اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت
اما از باران...!!! نه!!!
تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت !!!
پ .ن : تضميني نيست ! هرکه امروز بيشتر بخواهدت!! فردا کمتر به يادش مي آيي !!!
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-11 21:36:53
یه حرف تازه تر بزن
14 حرف
i hate yowl !
ديگر به اعتماد ورق ها،
يا خواب قاصدک ها،
در انتظار آمدنت آشفته نيستم.
انگشتهاي مرداد مي شماردم؛
ديگر بس است،
بيهوده بود،
هر چه گريستم.
پ.ن: نه ... نه ... اشک نمي خواهم ! به من سلاحي را بدهيد که زنانه نباشد !
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-07 21:22:17
یه حرف تازه تر بزن
20 حرف
look at taciturnity !راستش ميخوام خيلي رك باشم كاري كه شايد تا به حال نكردم !
من اينجا رو باز نكردم كه بنويسم من اين وبلاگ رو مي نويسم كه خوانده بشم !و دوست پيدا كنم !
دوستاني نه از جنس خودم چرا كه جنس هر كس بافته اي جدا داره
دوستاني كه زندگي رو بيش از آنچه كه ميدونم به من بياموزند ....
شعار نمي دم ! من تغيير كردم نه از آن زمان كه مي شناسيدم بلكه هر روز و هر روز و ....
اين ضعف نيست بلكه از نرميست !
عاقبت اين سنگ سياه بعد از ديدن اين همه درد لعل نشد ولي نرم شد !
نرمي هم به هر جا بخوره درد داره !!! ولي به دور از جوانمرديه که بشنوي و دم بزني ! آه نکشي !
همه را قورت بدي و بعد بخندي!!! اينگونه خنده را هيچ کجاي هيچ نوشته اي نمي توني پيدا كني .
من آدم هاي زيادي ديدم كه هر كدوم با درداشون دلت رو ساب مي دادن و مي رفتن
و اين گونه نرم شدن رو تو هيچ كدوم از اين نوشتها نمي شه پيدا كرد !
واسه همينه كه مدت هاس وقتي ازم مي پرسي چي مي خوني ؟ ميگم هيچي !!!!!
و تو با تعجب ميگي يعني تو هيچ كتابي نمي خوني ؟ مگه ميشه ؟ پس تو چه روشنفكري هستي ؟
و من ميگم : من روشنفكر نيستم !!!! چون روشن فكر ها معمولا خدايي ندارند !!!!
ولي وقتي ميپرسي چي گوش ميدي ؟ ميگم همه چيز !!!!!
حتي به صداهايي كه به من مربوط نيستند بيشتر گوش ميدم چون تمام عمر پيغام هام رو از اونا گرفتم ...
به چشم ها گوش ميدم كه هرگز دروغ نميگن !!! سخن مخاطب راه نگاه رو منحرف ميكنه !!!
پس تو هم گوش بده و هيچ نگو !
پ .ن : نگاه بي صدا دل تنگ را نشانه مي گيرد !
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-06 14:08:48
یه حرف تازه تر بزن
26 حرف
DirtY reaLitYخواب ميبينم دارم تو مزرعه قدم ميزنم.
خواب ميبينم بين هر دو تا درخت، يه جفت مترسک ايستاده.
خواب ميبينم مترسکها با علاقه دستاي هم ديگه رو ميگيرن و تو صورت هم تف ميکنن.
خواب ميبينم بين هر دو تا مترسک، يه درخت تنها ايستاده.
خواب ميبينم درختها، خيلي که زور بزنن، ميتونن شاخههاشونو به هم بمالن، تا جنازهي کلاغا رو زمين نيفته...
و اون طرف تر از خواب من صبح ميشه و من بيدارت ميکنم و بهت شببهخير ميگم.
بعد توام ميري قاطي مرغا و من ميمونم و همهي رمانهاي عبرتآميزي که بايد قبل از خواب بخونم...
پ.ن : خيلي مسخره بود ! دوباره ديدين و به ياد آوردن دليل نوشتن هر کدوم از اين پست ها!
3 / مرداد /1387
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-04 11:38:44
یه حرف تازه تر بزن
23 حرف
deity allow ؟مي دوني چيه ؟
تو روزهاي مونده رو با شمردن ستاره هايي که مي افتن حساب مي کني !
من روزهاي از دست رفتم رو ...
با شمردن پاکي هايي که تو داري و از من افتادن !
پ .ن : خدايا اجازه ؟
از ستاره هاي که از دلت جا مي مونه , به من مي فروشي ! تا من هم بتونم بشمرم ؟!
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-03-19 20:24:05
یه حرف تازه تر بزن
33 حرف
HaPPY VaLeNTiNe تو رفته اي...
و من کلماتي را به ياد مي اورم
که از تکرار گريه
ترانه مي شوند...
پ.ن:هنوز عاشق خودمم ... پس يه جشن کوچيک ۱ نفره!
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-02-14 22:23:44
یه حرف تازه تر بزن
39 حرف
|