سفر کاري
 


چند روز پيش يه سفر کاري برام پيش اومد توي يه آبادي دور دست
عصر هنگام بود که وارد اونجا شدم
مساحت خانه ها زياد و ديوارهاشون خيلي کوتاه بود
اکثر خانه ها درهاشون باز بود
زنان روستايي رو مي ديدم که با شيلنگ آب اطراف در خانه ها رو خيس مي کردند
از بوي خاک خيس خورده احساس شعف مي کردم
مردها در دامداريها و زمين هاي کشاورزي مشغول به کار بودند
زنها و دختران هم به پخت نان و تهيه شام و نظافت مشغول بودند

***
شب هنگام موقع استراحت بود
ناگهان صداي مهيب رعد و برقي دلخراش آرامش ما را به هم زد
پس از اون باد شروع به وزيدن کرد
لحظه به لحظه بر شدت باد افزوده ميشد
پس ز اندکي طوفاني شديد با گرد و خاک وحشتناکي شروع شد
تمام درها و پنجره ها رو بستيم
برق تمامي روستا قطع شد

***
پس از حدود 2 ساعت طوفان قطع شد
طوفان خسارات زيادي به روستا وارد کرده بود
چندين پايه برق افتاد 2 ترانس آتش گرفت
18درخت اوکاليپتوس شکسته شده بود

***
از شدت خستگي ناشي از کار جان در بدن نداشتم
براي استراحت همه رفتيم توي حياط چون هواي داخل خانه گرم بود
پشه ها خيلي اذيت ميکردن ،اينطور که نيش مي زدن احساس مي کردي نيش عقربه
به حالت درازکش خوابيدم
به آسمان چشم دوخته بودم و ستارگان را از نظر مي گذرانيدم و درون افکار خود بودم
ناگاه نوازش دستي مهربان رو بر سرم احساس کردم
گويي اين نوازشها آشناست
سپس پيشاني منو بوسيد
در حالي که دلم گرفته بود و کمي اشک در چشمام جاري شده بود
بهم گفت: اگر تو آسوده وراحت نخوابي من چطور مي تونم بخوابم
با يه بوسه جانم رو تازه کرد
ارزش يک بوسه خيلي بالاست ، نميشه وصفش کرد
در آن لحظه تمام غصه ها و خستگيها جايي در وجودم نداشتن
تا زماني که خوابم گرفت اون نوازشم کرد و مانع از نشستن پشه ها به روي من شد
نگاه بسيار مهربانانه اي داشت
احساس مي کردم کودکي بيش نيستم
لذت نوازش مهربان مادر رو تونستم درک کنم


***
اگر چه روستاييان شايد اکثرا بي سواد بودن ولي باشخصيت و با ادب بودن
وقتي صداي اذان از مناره مسجد به گوش مي رسيد همه براي اقامه نماز وضو مي گرفتن
حتي اگر کاري داشتن ،دست از کار مي کشيدن
رفتار دختر و پسرها با هم خيلي جالب بود،انگار همه با هم خواهر و برادر بودن
به هم سلام ميدادند و احترام هم رو داشتن

***
اون چهارروزي که اونجا بودم واقعا خوش گذشت چون با اکثرشون خو گرفته بودم
و يه عادت خوب هم پيدا کردم که بتونم نماز رو اول وقت به جا بيارم

 

2008-09-21 00:52:57 شيردل
نظر بدین 5 نظر

 


 

ايران هميشه ايران
 


اي حنجره بريده با خنجر مدارا
سرود تازه سر کن از خشم مردم ما

از اقتدار شب ساز بر خاک ما چه وحشت
ما از تبار خشميم با يک قبيله نفرت

بگذار تا بريزند خون من و تو بر خاک
که رو به مرگ دارند اين کودکان ضحاک

فرياد کن به دژخيم اين شعر سرخ ايمان
مردم هميشه مردم ايران هميشه ايران

مردم گدازان بد اين ابله ستمگر
با خيل نيزه داران ،سرداران بي سر

مردم پرستها را به تير اگر چه بستند
اگر چه سينه ها را در دخمه ها شکستند

در صبح هاي سربي با جوخه هاي اعدام
اگر چه هديه کردند صد شهر گور بي نام

نوشته بر راه خاک با خون شب شهيدان
مردم هميشه مردم ايران هميشه ايران

 

2008-05-02 01:30:38 شيردل
نظر بدین 11 نظر

 


 

مردن ثوابه
 


عمريه غم شده مهمونه دلم
از دورنگي ها پريشونه دلم

آدما همديگرو گول مي زنن
دست نزار روي دلم خونه دلم

اي خدا قلب آدما مثل سرابه
يا عطا کن چاره يا مردن ثوابه

اون که از رفاقت و مردونگي دم مي زنه
مياد و از پشت سر خنجر به آدم مي زنه

خط باطل مي کشه رو شوق و سر مستي تو
مي دوزه چشم طمع بر همه هستي تو


اي خدا قلب آدما مثل سرابه
يا عطا کن چاره يا مردن ثوابه

 

2008-04-30 16:22:57 شيردل
نظر بدین 4 نظر

 


 

برو اي آشنا
 


دشمن نکرد آن چه تو کردي به دوستي
بيگانه ام دگر برو اي آشنا برو

اميد صلح نيست دگر نيست
منشين برو برو اي بي وفا برو

***

دل و دين و عقل و هوشم همه را به آب دادي
ز کدام باده ساقي به من خراب دادي

دل عالمي ز جا شد چو نقاب بر گشودي
دو جهان به هم ور چو به زلف تاب دادي

همه کس نصيب دارد ز نشاط و شادي اما
به من غريب مسکين غم بي حساب دادي

روم به جاي دگر دل دهم به يار دگر
هواي يار دگر دارمو ديار دگر

به ديگري دهم اين دل که خار کرده توست
چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر

خبر دهيد به صياد ما که ما رفتيم
به فکر صيد دگر باشد و شکار دگر



 

2008-04-23 14:38:30 شيردل
نظر بدین 6 نظر

 


 

 

 

 


تعداد بازديد

13517


آرشيو

خانه

ايميل


نوشته هاي برتر

مرگ گرگ

دشوارترين نبرد

نا اميدي

شب و گريه

عجب صبري خدا دارد

پيروزي با شکوه