درباره من

ارسال نامه

دوستان:

آنجلينا

گوگل

روزنامه شرق

دوات

خانه

دزفول نت

آرشيو

بازديدکنندگان:

11507

نا آرام در آرامش

دموكراسي اسلامي و حقوق شهروندي

   ده سال پيش،
همين روز،
همين ساعت به وقت تهران،
پدرم براي خريد از خانه بيرون رفت و هرگز برنگشت. هنگام بازگشت به خانه "يک پيکان سفيد کنارش ترمز مي کند. چهار مأمور در ماشين نشسته اند. مرد کنار راننده، شيشه را پايين مي کشد و مي گويد: "آقاي مختاري؟" و با تأييد پدرم، حکم وزارت اطلاعات براي بازداشت او را نشانش مي دهد و مي گويد بايد با آنها برود. يکي از مأمورين عقب ماشين پياده مي شود تا پدرم وسط بنشيند و بعد از او دوباره سوار مي شود. ماشين راه مي افتد. او را به محلي که از قبل برايشان مشخص شده مي برند. همه پياده مي شوند و پدرم را هم پياده مي کنند. ناگهان چند نفري او را به زمين مي اندازند و دست ها و پاهاش را مي گيرند. يکي از مأمورين طنابي را که از قبل آماده کرده دور گردن پدرم مي اندازد و مي کشد."*

سهراب مختاري


اين شرح يک سکانس از يک فيلم جنايي نيست,اتفاقيست جانکاه از آنچه  ده سال قبل  بر سر نويسنده اي از ديارمان افتاده است.

1 يادداشت  نظر بدين

 2008-12-04 14:23:33

کسي که هيچ کس نيست

 

در پي فرمايشات گهربار امام امت اسلامي دراوايل انقلاب شعري از هادي خرسندي خوندم که به تحقق رسيدن کامل فرمايشات حضرت امام را تاييد ميکند


ملتي را وعده دادند آب و برق رايگان
هردو را کردند تأمين طبق اخبار جديد
بسکه بردند و شکنجيدند و کشتند اين ميان
آب از چشمش روان شد برق از کونش پريد

  نظر بدين

 2008-12-01 16:40:18

کسي که هيچ کس نيست