خانه

آرشيو

پست الکترونيک

لينکها

تعداد بينندگان

15432

ما ايراني هستيم. (قسمت اول)

خانه ما هميشه شلوغ است و همه سال مهمان هاي نوروزي داريم که با يک زير شلواري مي آيند و تا شب يلدا مي مانند. پدر مي گويد ما ملت مهمان نوازي هستيم. مادر هميشه در آشپزخانه مشغول پخت و پز و تدارک شام و نهار است. و هيچوفت فرصت صحبت با کسي را ندارد. من هيچکدام از مهمان‌ها را درست نمي شناسم. پدر هميشه با آنها غذا مي خورد و من و مادر و خواهرم در آشپزخانه مي‌مانيم و منتظر مي شويم تا غذايشان را ميل کنند و ما با دستور پدر سفره را جمع کنيم. البته خواهرم چيزهاي بيشتري از قوانين خانه مي داند مثلا هميشه حتي وقتي مهمان ها ظرف ها را حسابي خالي کرده بودند جمله اي کاملا تکراري را از حفظ بلند مي خواند«شما که چيزي نخورديد». گاهي خيلي ناراحت مي شوم که ميهمانان همه غذا را مي خوردند و من مجبورم صداي شکمم را شب تا صبح تحمل کنم.

مادر تنها يکبار به من نگاه کرد. آن روز را هرگز از خاطرم بيرون نمي کنم روزي که براي اولين بار از کلمه ي بي مورد چرا استفاده کردم و مادر محکم گفت: دخترهاي زرنگ زودتر به خانه بخت مي روند.

پدر مي گويد ما ملت پر غيرتي هستيم و زنان و دخترانمان را کنار مردان روي يک سفره نمي نشانيم. پدر خيلي داناست و هميشه تنها به ميهماني ميرود...
دنياي کودکي هاي من تمام نشده چون هنوز پر از سوالات بي پاسخم.

(اين بخشي از کتاب دوستي بود با عنوان ما ايراني هستيم.)

Flow
2008-09-01 06:08:31
نظر









[ خانه |پست الکترونيک| آرشيو ]