کنسرت
--------------------
- پسر!داري کجا ميري؟بازم مادر مريضتو تنها ميذاري؟ -اَه!مامان خسته شدم از تو خونه،نياز به کمي تفريح دارم.ميخوام برم کنسرت خواننده ي محبوبم! -بازم که پولاتو داري هدر ميدي؟مگه قرار نبود اين ماه پس انداز بيشتري داشته باشي؟ -آره،قرار بود!اما از اين تفريح واين کنسرت نميشه گذشت،پس خداحافظ. خداي من،احساس ميکنم اشتباه بزرگي کردم که اومدم کنسرت.اين بيماري MS لامذهب،درمان پرهزينه اي داره!واي اشتباه کردم.سرم داره از درد ميترکه...بايد پولمو پس انداز ميکردم...بايد..... پسر با ناراحتي وشرمندگي سر را بلند کرد،توانايي نگاه کردن ولذت بردن نداشت! صداي مجري بلند شد: کنسرت خيريه ابي اين بار در لندن،براي کمک به بيماران MS قلب پسرسرشار از شادي شد وبه سوي مادر برگشت.
2010-08-17 16:49:39 1 يادداشت _نظر بدين

ديروز ِ من
--------------------
ديروز بعد از مدتها تنبلي و ورزش نکردن و با وجود اضافه وزن هاي فروان(!!!!!!) احساس خوبي نسبت به خودم پيدا کردم. ديروز بعد از 5 سال،باز هم تونستم چندين بار طول وعرض استخر رو شنا کنم! اگه شنا رو امتحان نکرديد،حتما امتحان کنيد روح آدم رو زنده ميکنه! البته با اين گرما و خاک،اکثر مردم يک بار سرشون رو زير آب زلال علي کله کردن! همراه با تعارفات فزاينده ي دزفوليها به هنگام شنا کردن:سَرتَ کُن زير اوو! يَلا سري وَن. اگه خيلي حرفه باشي تعارفات بدين صورت تغيير ميکنه:هَلَ هَلَ مـــُــــــــــوچِ يَه!
2010-07-22 10:42:54 9 يادداشت _نظر بدين

خدايا مچکرم!
--------------------
اين هفته وهفته هاي گذشته،شهر اهواز به قدري غيرقابل تحمل شده بود که اگر MP3Player عزيزم وبطرهاي فراوان آب معدني نبودند،قطعا دچار گرما زدگي هاي شديد مي شدم.
مسيرهاي طولاني دانشگاه،استرس هاي قبل از کلاس حقوق مدني(7)وحقوق جزاي اختصاصي(2)،همه دست به دست هم مي دادند تا وقتي که به کلاس مي رسيدم فقط ده الي پانزده دقيقه بايد استراحت مي کردم.درحاليکه تمام لباس هايم چسبيده بودند واز فرط تشنگي انگار سوزن در گلويم فرو مي کردند ووقتي طلب آّب مي کردم جز شوراب چيز ديگري انتظارم را نمي کشيد.اينجابود که ارزش طلاي دزفول را احساس مي کردم!
واگر دوستي ازمن مي خواست چند دقيقه اي تا مسيري پياده همراهيش کنم،به جاي نه گفتن؛ضجه مي زدم!!!
هفته هاي پيش از شدت گرما،اشک درون چشمانم مي نشست ومرتب با خدايم حرف ميزدم که گناه ما در اين جهنم دنيايي چيست؟
ديشب يا به عبارتي امروز صبح زود،با صداي باران بيدار شدم در حاليکه از شدت تعجب نمي دانستم دنبال شاخ هايم بگردم يا عينکم را پيدا کنم تا بيرون را نگاهي بيندازم يا بالاخره به گوشهايم اعتماد کنم؟!؟
اما بهرحال صبح که بيرون آمدم،زمين خيس از باران بود.باد به شدت خنکي مي وزيد ومن پس از چند ماه از پياده روي در اهواز لذت بردم.در حاليکه دلم ميخواست به سوي آسمان بپرم و بگويم:خدايا مچکرم!
2010-04-13 12:06:35 15 يادداشت _نظر بدين

جدال بيهوده بر ارث
--------------------
سريال "زن بابا" جزء سريالهاي طنز نوروز 1389 بود.سريالي که خود نيز روزهاي متمادي به تماشاي آن نشستم.نقد اين سريال را به نقادان واگذار مي کنم اما از نظر قدرت بازيگري ومحتواي طنز آميز،بازيگران به نامي در اين سريال بودند وانصافا که خنده را بر لب مي نشاندند. اما از نظر محتواي فيلم نامه،تلويزيون ايران باز هم بيشتر جنبه ي اخلاقي را نگاه کرد تا حقوقي.مهر ومحبت پدرانه قابل قياس با مال دنيا نيست.اما مسئله ي بسيار مهمي که از منظر حقوق ايران بايد به آن نگاه کرد؛اين است که قواعد ارث قهري است! يعني تقسيم ارث به اراده ي فرد نيست.يعني قطعا وحتما به فوت شخص،ارث به وارثين او به مقدار مشخص در قانون تقسيم خواهد شد. پس اينکه توسط عزيز بني آدم گفته شد که:"من مي خواهم تمام اموالم را به نام ماهي خانم کنم."حرفي کاملا غلط وبيهوده است.چرا که عزيز بني آدم فقط مي تواند براي بعد از فوتش نسبت به يک سوم اموالش تصميم گيري کند وآنها را به ماهي خانم؛همسرش يا به هر کس ديگري از طريق وصيت منتقل کند. اما نسبت به باقيمانده اموالش قدرت هيچ گونه تصميم گيري ندارد.ارث به مقدار مشخص در قانون،يعني پسر دو برابر دختر؛با سهم هاي مشخص تقسيم خواهد شد. پس نتيجه مي گيريم که تمام بازيگران اين سريال از لحظه اي که عزيز آقا گفت:من تصميم دارم تمام اموالم را به ماهي خانم بدهم در جدالي بيهوده افتادند.که هر کدام از فرزندان مي خواست به گونه اي صاحب اموال پدرش شود.در صورتي که سهم هر کس مشخص است وهيچ کس نمي تواند ديگري را از سهم مشخص محروم کند. تلويزيون ايران باز هم نگاه اخلاقي به ارث داشت.اما بايد مردم را از حقوق خود آگاه ساخت.جامعه ي ايراني بايد بپذيرد که قواعد مسلم وامري حقوقي از اخلاق جدا هستند.ودر چنين موردي مانند ارث،حقوق کاملا در برابر اخلاق قرار مي گيرد که تفسيرش در بالا مشاهده شد.
2010-04-04 12:42:02 4 يادداشت _نظر بدين

|