.: آگهي هاي معني دار :.
        http://weblog.dezfoul.net/yousef

 

 

 

 

 


بعد از مدت ها
--------------------

يک معذرت خواهي بابت پست قبلي به دوستان بدهکاريم که روا نبود در اين ايام سخني تلخ به ميان آوريم.

اما هر چه باشد،بايد دغدغه هاي ذهن را به گونه اي روان وجاري کرد.

و صد البته؛تبريک سال نو به همه ي دوستان وآشنايان،انشالله سالي باشد با هفت سيني پر از سبزي و سرور....

وهزار البته اينکه؛تبريک به اين بلاگر سخت کوش قديمي وتنبل جديدي!براي آپديتي دوباره..

و دو هزار البته اينکه؛باشد مد نظر مديريت محترم دزفول.نت براي اهداي عيدي،تولد دزفول نت،تولد وبلاگا،اهداي عيدي،تولد دزفول .نت،تولد وبلاگا،اهداي عيدي،    

که آقا ما از پارسال آپييييييييييييييييييييييييييييييييم!



  

2010-03-21 01:19:44                     _نظر بدين



سمينارهاي دانشگاه
--------------------

سِزار بِکاريا دانشمند وحقوقدان ايتاليايي،اولين کسي بود که با مجازات اعدام مخالفت کرد.

جمله ي معروف او در کتاب "رساله جرايم ومجازات ها" اين است که:اعدام کيفري است رنج آور که هرگز انسان ها را اصلاح نکرده است!

وبراي توضيح اين جمله اش ونشان دادن بي فايده بودن اين نوع مجازات داستان واقعي رو بيان ميکنه :در يکي از همين مراسم اعدام،مجرمي به جرم سرقت اعدام مي شد.در همان حال يکي از بازديدکنندگان مراسم،جيب افرادي که در حال تماشاي مراسم بودند را زد!!!!

مي توان همين موضوع را براي سمينارهاي دانشگاه با موضوع عشق وازدواج مطرح کرد که اتفاقا افرادي فقط براي عاشق شدن وازدواج کردن در اين سمينارها شرکت مي کنند.!!!!



2010-03-19 01:22:51                     4 يادداشت _نظر بدين



توقع زيادي
--------------------

ماهي قرمز کوچک درون تنگ،پس از چند ماه به تدريج بزرگ شد واحساس کرد که ديگر تنگ کوچک براي او کافي نيست.وبه جايي بزرگتر نياز دارد.

به همين خاطر هر وقت صاحبخانه براي عوض کردن آب ماهي قرمز مي آمد،سرش را به شيشه ي تنگ مي کوبيد تا مرد صاحبخانه متوجه شود.

بالاخره روزي آمد که مرد صاحبخانه به جاي تعويض آب،تنگ را گرفت وبه دريا انداخت.

ماهي قرمز کوچک درون تنگ که حالا بزرگ شده وبه آرزويش رسيده بود،هنوز اولين لبخند آزادي را بر لب ننشانده بود،که با اولين موج دريا طعمه ي ماهي بزرگتري شد که براي پيداکردن غذا به ساحل آمده بود.

2009-08-13 15:14:29                     17 يادداشت _نظر بدين



شما چي مي گين؟
--------------------

گاهي اوقات اتفاق هايي براي ادم مي افته که نمي دونه چي تعبيرشون کنه؟

مثلا بيشتر اوقات مخصوصا نزديک صبح خوابي مي بينم،دقيقا چند ساعت بعد عين خواب اتفاق مي افته.

يا فکر ميکنم يه نفر نزديک منه،الان زنگ يا درو ميزنه و وارد ميشه،دقيقا چند لحظه بعد همون که بهش فکر ميکردم وارد ميشه به همون حالت.

يا چيزي به طور غيرارادي وناخوداگاه از دلم ميگذره و بعد دقيقا اتفاق مي افتاد.مثلا بياين چند مورد از اتفاقات روزها وهفته هاي اخير رو مرور کنيم:

چند هفته پيش با حرارت داشتم جاروبرقي مي کشيدم،تيکه هاي کاناپه رو جدا مي کردم؛سرجاروبرقي رو در مي آوردم؛زير کاناپه ها رو جارو ميکردم.صندلي هاي ميزناهارخوري رو گذاشته بودم رو ميز؛قالي ها رو بلند مي کردم،زيرقالي ها،لابه لاي طرح هاي موکت ها...
خيس ازعرق وسرخ از گرما،يه هو از دلم گذشت نکنه مايکل جکسون مرده باشه؟

شب داداشم صدام کرد گفت بيا اين شبکه رو نگاه کن.هنوز نرفته بودم بالا از تلويزيون صداي ترانه ي heal the world رو  شنيدم.رفتم بالا همه ميگفتن:نمي خواستيم بهت مستقيم بگيم ولي ماي....

يا مثلا چند روز پيش بابام مسافرت بود.باز داشتم کاري انجام ميدادم،اومد تو دلم نکنه تو راه ماشينشون خراب بشه؟ساعت 7 عصر بود از دلم گذشت،9بابام زنگ زد گفت ماشين خراب شده!

يا مثلا تو هول گذاشتن ادويه ي غذا از دلم گذشت،نکنه يه دفعه لپ تاپم خراب بشه؟اگه خراب بشه چه کنم؟چند روز بعد line phone رو اشتباهي تو پريز برق زدن،حالا نمي دونم port سوخته يا مودم؟

وحالا بزرگترين مورد،خوابي بود که بارها مي ديدم وحالا بعد از 3 سال داره تعبيرميشه.اين بزرگترين وطولاني مدت ترين رويا و به واقعيت پيوستنش بود.

روياي صادقه؟حس ششم؟صافي دل؟هرچي که تعبيرش کنم چون ازش آگاه شدم،چون در واقع ضميرناخوادگاه وخودآگاه باهم تلاقي پيدا کردن باعث اضطرابم ميشه.اما يادمه تو کتاب being happy(روش هاي شاد زيستن) از Andrew Matthewsخوندم که بيشترعادت هاي ما در زندگي از ذهن ناخوادگاه ما سرچشمه مي گيره.اما هيچ کدوم از اين اتفاقات ناشي از اراده ي من نيست.

پس چي؟

2009-07-31 16:09:15                     6 يادداشت _نظر بدين



منوي اصلي
----------------
صفحه نخست

پست الكترونيكي

آرشيو وبلاگ

 

پيوندها
---------------
دزفول نت ...

 

آمار بازديد كنندگان
------------------
45592