بي قراري


قرار بود نبودنت را حتي يک لحظه تاب نياورد دلم ...
يادت هست؟!
حالا شمردن لحظه هاي نبودنت کار هيچکس نيست !
من اما هنوز زنده ام !
حالا ببين
اين که اينجا ...
بي تو ...
روي آوار آرزوهاي فرو ريخته اش
محکم و استوار ايستاده و ...
با وجود اين همه بهانه گيري هاي دلش
گاه گداري هنوز مي خندد ;
همان دختر بچه ي احساساتي رويا پرداز است !
همان که از ديدن عروسک هاي هديه چشم هايش برق مي زد
و تمام گله اش يک هفته نديدن تو بود !

حالا ببين چه عاقلانه براي دلش تصميم مي گيرد !
و چه مقتدرانه بچهگي هاي دلش را سرکوب مي کند !

ببين چه مغرورانه دل ِ ديگران را مي شکند !
حالا فقط يک کار ديگر را ياد نگرفته
آن هم اينکه بعد از شکستن ديگران زار زار به حالشان گريه نکند !!

اين را که ياد بگيرد ديگر بزرگ مي شود !
مي شود قد ِ اين آدم بزرگهايي که هميشه ي خدا از دستشان شاکي بود !
شايد آنوقت ديگر بي رحمي هاي گذشته دلش را کمتر بسوزاند و راحت تر ببخشدشان !

------------------

از اين دخترک زود جوش ِ تند خوي ِ مغرور متنفرم !!



پ.ن 1: اونقدر که دلم سنگين شده بود سه چهار تا از درد دلامو تو يه متن جا دادم و نوشتم !
بي سر و ته شد !




بر گوشه ي بامي که نشستيم ... نشستيم !!

2010-07-03 20:14:24

...

5بی قراری

memories ...

چمدانت را که با عجله مي بستي ...
هيچ حواست نبود داري اشتباهاً تمام دار و ندار و زندگي ِ مرا بر ميداري !
و تمام خاطرات و يادگاري هايت را جا مي گذاري !
تو که دار و ندار من به دردت نخورد و دور ريختي اش !
من اما دل بسته ام به خاطرات تو که حالا شده تمام زندگي من !


پ.ن1: تو که رفتي و آرومي ... ولي قلبم پر ِ درده !
آخه کي مثل من دورت مثِ پروانه مي گرده ؟!!


پ.ن2: پرم از خاطرات تو ... همونايي که مي دوني !


پ.ن3: سکوتم نشونه ي آرامش نيست ...
دلم سنگين شده باز !


بر گوشه ي بامي که نشستيم ... نشستيم !!

2010-05-30 20:35:28

...

8بی قراری

!

با دست و دل ِ پر آمده بودم
اما حالا ...
به احترام ِ حضور نازنينت سکوت مي کنم ...
و از راهي که آمده بودم آرام و بي صدا باز مي گردم !


بسم ا...


بر گوشه ي بامي که نشستيم ... نشستيم !!

2010-05-11 19:59:40



بت خاكستري

لينك2

لينك3


6143

با پشتيباني بت خاكستري

="text-decoration: none">

HTML>