هشت بهشت






خانه

آرشيو

پست الکترونيک

لينکها

تعداد بينندگان

3736

تو دعوا حلوا خيرات مي كنن!

بابا: مي خواي بري بيرون با اون شلوار تو خونه رنگ و رو رفته نرو!
پسر: اي بابا! تو ماشين كه پاهام معلوم نيست!
بابا: زشته!
پسر بي توجه به پدر تو آينه محو جمال خودش شده و با خودش فكر مي كنه جل الخالق! الي ما شاالله چي افريدي!
بابا:‌بجا اون كه دو نخ موي سرتو هي شونه كني و تف و مف بمالوني تا همين دوتا بريزن انشا لله, بيا يه شلوار بپوش!
پسر( رو به سقف)‌: اي خدا اجل منو برسون كه به همين شلوار تو خونه نيازي نداشته باشم.
خواهر (زير لبي) :آمين!
بابا: من واسه خودت مي گم, اخه اگر تو خيابون يه دعوا شد با اين شلوار تو خونه چه طور پياده شي ببيني چه خبره؟
پسر مستقيم رفت به طرف چوب لباسي براي تعويض شلوار!
خواهر انگشت به دندون به فكر فرو رفت!





ما سيه گليمان را جز بلا نمي شايد
2008-12-26 16:18:18
بر آور هر چه اندر سینه داری*سرودی نغمه ای آهی فغانی






فعل بي فاعل

باري من و تو بي گناهيم
او نيز تقصيري ندارد

پس بي گمان اين كار
كار چهارم شخص مجهول است!



ما سيه گليمان را جز بلا نمي شايد
2008-12-04 16:51:29
بر آور هر چه اندر سینه داری*سرودی نغمه ای آهی فغانی






نمي دانم!

صبحست ساقيا قدحي پر شراب کن...دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

اول سحري, روي معده خالي, حافظ شراب مي خواسته ؟

جناب شاملو که مي گه حافظ حقيقت و ميل و خواستشو به شعر کشيده و مطهري مي گه: شراب روحاني بوده, يار نمي دونم چي چي بهشتي بوده و منظورش خدا بوده و و و يه سري از اين حسن تفعيل ها!
مثال مطهري به مادر من مانند, که وقتي بهش مي گم داماد پسر خاله ات گويا امشب علاوه بر اينکه کشيده, کوفت هم کرده, هي جيغ مي زنه که نه ! نه! فاميلاي من با عرق خوار وصلت نمي کنند!
عهه!

ولي اگر حافظ واقعا نمي خورد , انقدر خوب مي تونست توصيف کنه؟ و اگر مي خورده چطور حافظ قرآن و لسان الغيب شد؟



خرابات اثر فرشچيان
اينم خودش هر گوشش يه معني داره مخصوصا اون پيرمردي که داره خارج مي شه !

10/آبان


ما سيه گليمان را جز بلا نمي شايد
2008-11-01 11:29:30
بر آور هر چه اندر سینه داری*سرودی نغمه ای آهی فغانی






چرا از مرگ مي ترسيد؟

جرا از مرگ مي ترسيد؟
چرا از اين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد؟

مپنداريد بوم نااميدي باز ,
به بام خاطر من مي کند پرواز.
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است,
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است-

مگر "مي" اين چراغ بزم جان, مستي نمي آرد!
مگر افيون افسونکار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي کارد؟
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
براي يک نفس آسودگي از رنج هستي نيست؟
مگر دنبال آرامش نمي گرديد؟
چرا از مرگ مي ترسيد؟

فريدون مشيــــــــري



ما سيه گليمان را جز بلا نمي شايد
2008-10-26 01:38:22
بر آور هر چه اندر سینه داری*سرودی نغمه ای آهی فغانی









[ خانه |پست الکترونيک| آرشيو ]