GAME OVER

عادت

كاش مي فهميدي كه فقط بهت عادت نكرده بودم بلكه......

ترانه شادمهر رو برعكس كردم اخه اين به احساسم نزديكتر.

بايد منو پيدا كني شايد هنوزم ديرنيست
من ساده دل كندم ولي تقدير بي تقصير نيست
با اين كه بي تاب توام بازم تو رو خط مي زنم
بايد منو پيدا كني من با خودمم دشمنم
كي با يه جمله مثل تومي تونه آرومم كنه
اين لحظه هاي آخرازرفتن پشيمونم كنه
دل گيري از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور؟
وقتي بهت فكر مي كنم حس مي كني از راه دور؟
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشاتو مي بره
عطرم داره از پيرهني كه جا گذاشتم مي پره
بايد منو پيدا كني هر روز تنها تر نشم
راضي به با تو بودنم حتي از اين كمتر نشه
پيدام كني حتي اگه پروازتوپرپركنم
محكم بگيري دستمو احساستو باور كنم

ناخدا سيلور
2009-09-25 22:26:55
9 يادداشت نظر بدين


سال نو،روزگار هم نو؟؟؟!!!!

سال سال اين چند سال
امسال، پارسال، پيرالسال هر سال ميگيم دريغ از پارسال


هنوز تو يادمي  هنوزم سنگيني نگاهت رو احساس مي کنم
فکر کردي همه چيزي رو فراموش مي کنم ميشم مثل گذشته؟!!!!!!
فقط تو ذهنم نطفه انتقام رو پرورش ميدم
از سکوتم بترس که پر از حرفاي زهر اگينه
قلبم پر از زخمهاي نيش زبونت

اين و بدون که
عاقبت روزي ظلمت را تلافي مي کنم

ناخدا سيلور
2009-04-04 14:06:19
5 يادداشت نظر بدين


لالايي

تن من لاغر و زرده

                      دل تنگم پر درده

يه روز از توي نيستون

                      من کنديه مرد چوپون

بعدش اون آدم گستاخ

                       منو کرد سوراخ سوراخ!

مي بيني چي مهربونم

                       که بازم واسه ش ميخونم

خونم اونجاس توي خاکه

                       دور ازش دلم هلاکه!

يه کسي کاشکي دوباره

                        منو تو زمين بکاره!

آقا چوپون! تو يه مردي

                       مث من صاحب دردي

تا يه نيمه جوني دارم

                      ببرو اونجا به کارم!

تا به حرفم نکني گوش

                     آتيشم نميشه خاموش

مي کنم تا بي نهايت

                       از جدائيها شکايت!




ناخدا سيلور
2009-02-12 00:03:51
1 يادداشت نظر بدين


اينو باور کن

هرگز نخواستم که تو رو با کسي قسمت بکنم

يا از تو حتي با خودم يه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال مني به تو جسارت بکنم





ناخدا سيلور
2008-09-07 01:42:19
3 يادداشت نظر بدين


با توام تا آخر راه

تويي که سنگ صبورم شدي ! رهايم کن !
کي ام که غصه ام آن يار نازنين بخورد ...!؟




يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو ... من نيستم



گفت: اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سرميزني

در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم



ناخدا سيلور
2008-07-19 22:20:29
1 يادداشت نظر بدين


بي هدف بدون مقصد

اين شعر رو خودم رو عکس زدم




ناخدا سيلور
2008-06-26 21:31:50
5 يادداشت نظر بدين


روزگارم خوش نيست

اينو خودم درست کردم



ناخدا سيلور
2008-06-16 01:14:36
1 يادداشت نظر بدين


گذشته ها گذشت

آواره و بي حس و حال

در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كردم در خيال

دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت

يك دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را

خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي و آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سربسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

دامنش شد خوابگاه خستگي

اينچنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري كه با او شد به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر كس جز او در اين دل جا نبود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختي مارا نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود

در غمش مجنون و عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست

ساده هم آن عهدو پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شكست

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

با چنين تقدير بد تدبير نيست

عشق من از من گذشتي خوش گذر

بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن زسر

ديشب از كف رفت فردا را نگر



ناخدا سيلور
2008-05-29 00:53:30
7 يادداشت نظر بدين


بخون شايد بدردت بخوره

تا حالا شده يه چيزي از بابا مامان بخواهي بگن نه پول نداريم نمي خريم

حالا چند تا روش كه نشون بدي مرغت فقط يه پا داره

معمولا وسه چه چيزاي اين كار انجام مي شه
موتور، ماشين، دوچرخه، دوربين، پول وسه مسافرت با دوستان، كامپيوتر، طلا و...
به بابا هم نمي گي فقط به مامان چون كارسازتره و دلسوزتر
اين طوري شروع ميشه

راه حل اول: از بيرون ميايي داخل خونه شروع مي كني. مامان من پول مي خوام (مثلا وسه دوربين) اخه تا كي من دوربين نداشته باشم ببين دوستم x دوربين داره يلا منم مي خوام. هي مي گي هي مي گي حالا يه كمم گريه باشه بهتره

راه حل دوم‌ : به مامان مي گي، بعد اگه فايده نداشت شروع مي كني به غذا نخوردن البته بايد يه چيزي ببري تو اتاقت يواشكي بخوري بعد يه مقدار زيادي خودتو بي حال مي گيري بد اخلاقي مي كني مامان مي گه بيا غذا بخور تو مي گي نه تا دوربين نخري غذا نمي خورم

راه حل سوم : نه بيرون مي ري نه حموم صورتتو نمي شوري خيلي كثيف مي موني بالاخره از بوي گندت مجبور مي شن بهت پول بدن بعدش مي ري مي خري و بعد مي ري حموم

راه حل چهارم : با مامان قهر مي كني و با همه حرف مي زني و رو فكراشون كار مي كنيد كه اگه دوربين داشته باشم به همتون مي دم كه وقتي بريد بيرون از خودتون عكس بگيريد خيلي خوب و از اين جور چيزا تا بقيه هم باهات هماهنگ بشن اخه يه دست صدا نداره

راه حل پنجم : از خونه قهر مي كني مي ري خونه خواهرت يا برادرت يا دوستت بعد از چندي ميان جلوت و مي برنت اول دوربين مي خرند بعد مي برنت خونه

راه حل ششم : خودتو مي كشي بعد پشيمونشو كه سودي نداره مي زاري تو دلشون

در كل خيلي لوسي اگه اين كارا رو بكني اخه مگه دوربين چقدر ارزش داره كه اينقدر اذيت كني بچه ننه



ناخدا سيلور
2008-05-17 09:26:05
2 يادداشت نظر بدين


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]