 |
ايميل ، آرشيو ، خانه |
 |
 |
آمار بازديد از
وبلاگ |
 |
 |
وضعيت من در شبکه |
 |
 |
لوگوهاي دوستان |
 |
|
وضعيت در سايت:
 |
آشتي ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ |
|
|
|
چندين بار اومدم تا بنويسيم ، خراب بودي... نميدونم چرا... قديمي ترين دوستم بودي ،سنگ صبور... من ميخواستم بگم ، ولي تو... بازم ... هميشگي آخر هر سطر... آخي ، دلم تنگ شده بود آخرين پستم اين بود که خدمتم تموم. حالا چيزاي جديد خيلي زياد دارم... هشتم دي ماه 87 خدمتم تمام و با کارتم اومدم خونه ، 1 بهمن 87 رفتم سر کار ، 12 اسفند 87 عقد کردم... خداي من... البته به همين سادگيام که اينجا نوشتم نبود... شايد کم بود ، و همه اينا لطف خدا بود... خدايا متشکرم... بعد از مدتها با وبلاگم آشتي کردم دوست دارم بنويسم... مثل سابق
رضا
|
|
انتظار خبري نيست مرا ، نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري ( 5 قاصدك) برو آنجا كه تو را منتظرند |
2009-08-21 18:29:42 |
 |
تمام... |
|
|
|
نمي دونم چند ماه و چند روز و چند ساعت ميشه که اينجا ننوشته بودم...
ميله هاي زندان امونمون رو بريده بودن و از همه چيز غافل بوديم...
اما حالا...
ديگه ميله اي نيست...
همه چيز عين يک کابوس تموم شد و به خاطره ها پيوست، مثل خيلي چيزاي خوب و بد ديگه!
شب يلداي طولاني ما هم تمام شد...
گرماي خورشيد رو حس ميکنم روي گونه هام، چه لذتي داره تمام شب رو بيدار موندن و جنگيدن براي تماشاي طلوع زيباي خورشيد...
آره، تموم شد...
به قول استاد، خونه ديوا داغون شد...
اينم از پرونده خدمت سربازي
زندگي، سلاااااااااااااااااااااااام...
رضا
|
|
انتظار خبري نيست مرا ، نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري ( 9 قاصدك) برو آنجا كه تو را منتظرند |
2008-12-29 13:11:21 |
 |
شايد از جاي دگر مزرعه شيبي دارد! |
|
|
 |
يک سال، به همين زودي! |
|
|
|
از آخرين حضورم در دزفول، حدود 110 روز ميگذره و من بعد از 110 روز دوري از خانواده، برگشتم!
البته در حال سپري کردن روزهاي پاياني مرخصي هستم.
بعد از گذشت 23 سال ، اين اولين باري بود که سال جديد رو در کنار خانواده ام نبودم.وقتي صداي تيک تيک ساعت رو از تلويزيون مي شنيدم، هر قدر که سعي ميکردم نميتونستم جلوي اشک هام رو بگيرم...
بگذريم، مدت زيادي از تحويل سال ميگذره، ولي اين تحويل سال رو هيچ وقت فراموش نمي کنم.تحويل سالي که در قرارگاه پليس ديپلماتيک الهيه، و به جاي خانواده، در کنار هم خدمتي ها گذروندم.
يه خاطره خوب، که فکر کنم تنها خاطره خوب از دوران خدمتم خواهد بود(حداقل تا حالا) تووي اين ايام رقم خورد و اون هم قهرماني پرسپوليس بود.
چه لطفي داشت، قهرماني رو از نزديک ديدن!
ديگه اينکه، به همين زودي يک سال از خدمتم هم گذشت!
خودم هم شايد ديگه عادت کردم، تسليمه تسليم!
ديگه حرفي ندارم، جز التماس دعا!
يا علي...
رضا
|
|
انتظار خبري نيست مرا ، نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري ( 2 قاصدك) برو آنجا كه تو را منتظرند |
2008-05-30 21:08:40 |
|
 |
خلاصه
زندگي من |
 |
|
مهربان بود و صميمي
زندگي پر فراز و نشيبي را تجربه کرده بود
روزگاراني سخت و تلخ که از يادش نخواهد رفت
ساده و بي ريا بود و وجداني پاک و آگاه داشت
هر چند که بندۀ پاک خدا نبود ولي
خدا را از دل و جان قبول داشت
به حق و حقوق ديگران احترام مي گذاشت
بي آزار بود و کم حرف
ودر گفتارو عمل صادق
هيچ وقت از اعتماد ديگران سوء استفاده نکرد
از مردم و روزگار جفاي بي شمار ديده بود
هيچ کس از درد دلش آگه نگشت
و در دلش هزاران درد نگفته داشت
که روزي با او مدفون خواهند شد
براي هميشه ...
|
 |
موزيک زمينه و لوگوي
بلاگ |
 |
 |
لينک هاي شخصي |
 |
 |
دوستان من |
 |
 |
ورود و خروج |
 |
|