اخرين به روز رساني28 بهمن 85

تعداد بازديد کنندگان22265

نوشته هاي قبلي

وضعيت حضور

پست الکترونيک

خانه
  بهترين ها «  
»  صحر66
»  مهدي66
»  حسن
»  رضا
»  شادي
» خوزستان
»  لاولي
»  دريم بوي

باز هم بهترين ها«  
»  edezful
»  mydez
»  farstec
»  dezfoul.741
»  dezfoul.net
» dezcity.com
 

 


دست يخي

زمستان سرد است
دست يخي
نفس قنديلي
تكه تكه شدنش را مي شنوي ؟
صداي شكستنش را مي بيني ؟
نه سيبي خورده است
و نه ماري از راه به درش كرده است
فقط دم گرمي نيست تا "ها "يش كند
نه كبريت خيسي مانده است
و نه حتي جيب سوراخي
و آهي از سر دلسوزي
راستي اين دستي از يك مجسمه نيست ؟




Reza 2010-01-31 10:16:37
commenting 2

روزي خوش
روزي خوش با دوستان جديد در پارک گياه شناسي دانشگاه









و  در اخر يک نهار دسته جمعي  ِ جاي شما خالي



Reza 2009-11-13 12:06:56
commenting 3

يا رضا
اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا
...
ميلاد هشتمين امام، هفتمين قبله و دهمين کشتي نجات
آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.




Reza 2009-10-30 19:22:52
commenting 1

انديشيدن

روزي يک مرد روحاني با خداوند مکالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم
بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و
يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک
ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي
داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني
و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي
با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده
بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش
ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از
بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
دهان خود فرو ببرند.

مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو
جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در
را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش
روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را
داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد
روحاني گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط
احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا
بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي
کنند!'

هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي
شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد وفات مي يافت نيز به شما مي
انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند،
اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را
دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را
دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي)
نخواهد شد..



Reza 2009-10-24 10:48:01
commenting 2

صفحه اول «  
اخبار روز «  
    ترانه«  
     کليپ فلش«  
جستجو «  
بلاگ فا «  
نيمرخ «  
دزفول.نت«  
ديوار «  
ارکات «  
فهرست بلاگرها «  
ارتباط با من «  
درجه حرارت دزفول

كمي مرا بشناسيد