مدتهاس که اينجا خاک مي خورد و.....گفتم لااقل بعد از دوسال، خاکي از اينجا بگيرم، هرچه باشد روزگاري خاطراتم را در خود جاي مي داد...!
در اين دوسال چـه گذشت و چه اين سال گذشته بـد گذشت، بمـاند......
چند وقتيست با يک مساله اي مواجه ميشوم که خودم را نيز به فکر واداشته که نکند همزاد يا خواهر دوقلوي گم شده اي دارم يا کسي است که عينا به شکل من در جاهاي مختلف حضور پيدا ميکند( راستش ديگه دارم کمي از خودم مي ترسم)
مثلا:
**چندين وقت پيش جايي رفتم براي ثبت نام بعد از سلام کردن، گفتم اومدم ثبت نام کنم. - عزيزم شما که قبلا ثبت نام کردين!(با قاطعيت اينو مي گه)
من: من؟ - آره ديگه من : نه من اولين بارمه ميام.....
نگاهي کش دار و لبخندهايي مليح براي تاييد حرفم.
**رفتم آژانس مسافرتي برا گرفتن بليط...
خانومه: چقدر قيافت آشناس.. فاميليت چيه؟ يکم مي مونه ... فلان دبيرستان درس نخوندي؟
من:نه. - ولي قيافت آشناس.. نميدونم کجا ديدمت.
ولي اصلا واسه من يه ذره هم آشنا نبود.باز لبخند
**تو قطار ... دو تا از خانوم هاي هم گروه و همسفر،به محض ورود،اوليشون: توچقدر قيافت آشناس،اسمت چيه؟ (فکرکردن.....) فاميلت چيه؟ (فکرکردن......) به نتيجه نرسيد .
- خواهرت شاغله من : آره -تو فيزيوتراپي کار ميکنه .... من : نه
- ولي مطمئنم يه جا ديدمت......
نفر دوم : راس ميگه منم يه جايي ديدمت من: نکنه تو مي خواي بگي خواهرم تو راديولوژي کار ميکنه! ولي من شمارو اولين باره مي بينم..شما احتمالا يه جايي باهم بودين منو ديدين که من شمارو نديدم
بعد مي خندم... ميگه: نگا کن خندشم آشناس....
و همچناناو مديدا حرکاتمو حرفامو خنده هامو زير نظر دارن شايد به ذهنشون برسه منو کجا ديدن... ولي من که اولين باره ديدمشون، تودلم....
**نمايشگاه کتاب تهـران. در حال بازديد از غرفه ها .. 2 تا آقا اومدن جلو سلام کردن...
من : مبهوت مونده ..بعد از يه مکث گفتم سلام
- بچه اهوازي؟ من: خوزستانيم ولي اهوازي نيستم
- دانشگاه اهوازم نيستي؟ من : نه
-رشتت چيه؟ من: چطور مگه؟ ديد من يه خورده سرسنگينم تو جواب دادن.... گفت : ببخشيد آخه قيافت خيلي آشناس...من:مکث با يه لبخند خفيف با نشان دادن قيافه اي مبني بر عدم اندک شناختي (و نگاهي مبني بر اينکه بــــرو )بعد يه نگاه دنباله دار ورفتن.....
** روز اول مصاحبه براي کاري.يکي از همکاران چشمش به جمال من افتاد، بعد از سلام... تو چقدر قيافت برام آشناس .تو دلم(وااااااااي#) فاميليت چيه؟
من: مي دونستم نميشناسه چون من نديده بودمش ولي با اين حال گفتم....... ميتونستم حالات بعديشم بتصورم.....(تجربه ي تکرار اين صحنات رو زياد داشتم) و......و......
مطمئنم اين قضيه همچنان ادامه داره.....
هرکـــــــي هستي و خودتو به شکل مـــــن در مياري اگه راس ميگي بيا، خودتو به من نشون بده ترســـــو... اگرم خواهر دوقلــــوم هستي ..من ظرفيت و تحمل صحنه هاي عاطــفي و دارم.. فيلم هنديمم خيلي خوبه، خودتو بهم بنمـــــــــا..
پ ن 1: از اين به بعد هرکس و ديدين که قيافش آشناس براتون، شما مي شناسينش ولي اون نه، اون منــــم.
پ ن2: کامنتهاي اوليه که براي متن قبليم خورده بود نمي دونم به چه علتي پاک شدن... ولي ممنون از دوستايي که در نبودم اومدن اينجا وحالي پرسيدن..... دلم برا خانواده و دوستايي که اينجا داشتم تنگ شده... هرچند تقريبا هيشکدومشون ديگه اينجا نيست....
پ ن 3: کامنت آخر متن قبليم بينهايت برام جالب بود.... يه کامنت به مضمون(خوب بود) اونم بعد از زمان مديدي که از زمان آپ اون متن مي گذشت و اونم ساعت 3 نصفه شب. آخه چي خوب بود؟ دندون دردم؟
*بعد از تقريبا دوماه، امروز دوباره اين قضيه تکرار شد...
جالبيش اينه که يک نفر از اين افرادو من نديدم و برام آشنا نيستن!
در تاريخچـه ي زندگييم(اين 20 واندي از عمرم) نگاشتنديدم که يک دندان درد مهلک و بي سابقه(سواي از تمامي دندان دردهاي پيشينم) به مدت دو روز زندگي را برايم مختل کردندي و باعث شدندي که بعد از 10 ،12 سال مجبور شوم خودم با پاي خودم براي آمپول زدن بروم آن هم 4 عدد در يک روز!
آنقدر اين دو روز ودو شب بر من سخت گذشتندي که شب اول را با هر ترفندي سر کردن وفردايش به دکتر رفتن و به دردش پي نبردن و استفاده از انواع مسکن ها و اسپري ها هم مثمر ثمر نه افتادنها و....
شب دوم تمام اعضاي خانواده را با ناله هايم تا صبح بيدار نگهداشتن و همه ي راهکارهاي پدر و مادر بي هيچ نتيجه اي بودن و...(آن لحظه شايد خواسته ام فقط يک دقيقه آرام گرفتنش بود)
و فردا روزش وقتي دکتر در پذيرش من تعلل مي نمود وبعد ها بعد از بررسي هاي مکرردندانم به دردم پي نمي بردند(و متعجب ار دردي چنين بي تاب کننده)و زدن يکي دو آمپول مسکن در لثه ام براي تسکين وباز هم بي نتيجه بودن.... من ديگر تاب تحمل از کفم ربوده شده بود ،از فرط آن درد دهشتناک و از پادر آورنده به ناخودآگاهي اشکهايم چنان تند تند سرازير مي شدند که نمي توانستم درآن محيط کنترلي بر آنها داشته باشم و از درد به مثابه ي مارگزيده اي به خود مي پيچيدنديدمي.... تا دکتري ديگر بعد از زمان مديدي آمدند و نسخه اي پيچيدند و موقتا اندکي بر روي دندانم به قولي کار کردن و.....
***
در دفترچه ي زندگي ام يادداشت نمودم که آن دو روز و دو شب(1 و 2ارديبهشت/87) از نظر جسمي ، سخت ترين و دردناک ترين روز و شبهاي زندگيم بودند .
و همچينين طلسم سوزن نزدنمان هم همي شکستنديدندي و اندکي ترسمان بريخت. (بين خودمان باشد)
*****
يک مـــاه بعــــــد
اين دندان درد هم عجب فيلمي شد ها.......
ميشه گفت درست يک ماه بعد از اون دو روزي که وصفش بالا اومد، روز از نو روزي از نو......يعني باز درد و درد...
در اين يک ماه: دکتر متوجه شده بود که اين درد مربوط به دندوني ميشه که يک سال پيش توسط شخص شخيص خودش عصب کشي شده بود ...... بعد از برداشتن روکش دندون ،دو سه جلسه اي رو دندون کار کرده بود ولي هنوز قطعي نميدونس که چه مرگشه!
و من هم درخيال اينکه ديگه داره روند بهبودي رو در پيش ميگيره ... مشغول برنامه ريزي براي فرجه ي امتحانات بودم که..... ناگهان با همون سوز و درد سابق به سراغم مياد ووو از اونجا که پزشک معالج دندون مذکور فقط دوروز از هفته رو دزفول هست وقتي پيش دندون پزشک ديگه اي مي رم فقط يه نسخه برام ميپيچه و مي گه برو تا هفته بعد که دکتر خودت بياد..........
يعنـــــــــــــي يک هفته درد بکش، درس نخون ، هيچ کاري انجام نده ، سربه سر خواهرت نزار(اين يکي رو يه دفعه جبران مي کنم) خانواده رو از حضور پرمهر وشاد خودت محروم کن،يعني کلا يک هفته زندگي نکن. که اينجور بود قطعا!
و من هم روز رو شب کردندي و شب را روز با مسکن و از فرط درد باز هم به خود مي پيچيدندمي، که ناگهان سه چهار روز بعد صبح که از خواب بلند شدم ديدم يه طرف صورتم متورم شده و عجب تپـل شده ؛ و دردي روي درد مزکور...... چنان بود که حتي تاب سر خوردن قطره ي اشک رو گونه ام را هم نداشتم(اشکهامو نيمه راه شکار مي کردم) بماند که توان خنديدن و لبخند هم از ما سلب شده بود.
انقدر درد به ما فشار آورد که خود داوطلبانه اعلام آمادگي براي زدن پني سيلين کرديم ولي وقتي سوال کردم متوجه شدندمي که کپسول هايي که مي خورم همي قوي تر و اثر گذارتر از پني سيلين است( ولي روي دندان ما گويي بي اثر!)
بعد از يک هفته که دکتر مذکور آمدند چون صورتم را متورم ديدند از درمان اجتناب کرده و نسخه اي ديگر پيچيدند....تا هفته ي بعد(من چقدر کپسول بخورممممم ديگه)