خو كرده به خلوت،دل غم فرسايم
كوتاه شد از صحبت مردم،پايم
تا تنهايم،هم نفسم ياد كسي است
چون هم نفسم كسي شود تنهايم

شمع هاي محفل دوستي
20245

">


من نميدانم کيستم

شايد هيچ چيز از جنس هيچ کس

شايد دنبال خودم مي گردم در دنياي ديگران

هيچمو در پي هيچ همه عمر ، چو غمي در پي اشک و دلي در پي آه

بايد گشت

شايد ديد

ز دور شايد آواز دلي مي آيد

شايدم نعره فرياد غمي ميشنوم از آهي

شايدم داغ دلم تازه شده

من نه فرشته ام و از جنس آسمون

و نه به قول اون نويسنده معروف يک کلوخ تيپا خورده

من فقط يه آدمم ، يه آدم که گاهي زيادي مهربونه

گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور

آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه

اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن

کاش خداي اون بالاها آدمايي رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن

به يه چيز بخندن ، به يه چيز اشک بريزن ،

و فهم و ادب و ايمان چاشني صداقت کلامشون باشه

دل نوشت :

تويي که دل دل ميكني هنوز

هيچ حواست هست که برگ ها خيلي وقت است روييده اند و وقت ،

وقت رفتنشان است؟

من خود را با آنها روي زمين مي اندازم

شايد همراه طبيعت دوباره از نو روييدم نه!

سقوط هميشه ابتداي اوج است

اين بار شايد سقوط فقط سقوط باشد

فقط يک چيز

دوست دارم با اهنگ عبورتو به زمين برسم

فقط تو بوَز

دريغ که نميكني؟؟؟؟

به همه نوشت:

توي اين شباي عزيز مادر و دايي منم از دعاتون بي نصيب نذاريد

و واسه بهبوديشون دعا کنيد

نوشته شده توسط مگ مگ در 2009-09-11 18:26:28

حرف دلتو بگو

6 نفر به ما لطف كردن

من و احساسم

نمي دونم چه جوري شروع کنم

شايد بهتر باشه هر چه به ذهنم رسيد تبديلش کنم به حرف ، کلمه ،جمله

بگم از احساسي که از خودم پيشي گرفت و شد راننده و من شوفر راننده

شايد به خاطر غرورم بود که خودمو برتر از احساسم مي دونستم

اين قد سرکوفت و خارش کردم تا اينکه دودش تو چشم خودمو رفتم و

اون شروع کرد به تلافي

ولي ديگه بسته راهو اشتباه اومدي برگرد سر جات

باختم قبول

امروز مال تو فردا مال تو روز بعد چي؟

روز بعد چي؟

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت سوختي ، اي عاشق بيچاره فراموش شدي

سوخت پروانه ولي گفت : طولي نکشد تو نيز خاموش شوي

شده حکايت منو تو

چي ميگي !!

تقصير تو نبود!

مگه نشنيدي ميگن بر اساس اون چيزي که مي بيني و فکر مي کني

بايد احساستو بسازي

مگه تو اين همه سردي نديدي

مگه نشنيدي بهت گفت که اين حرفايي که بهت زده

مسلما به اوني که آيندش با اونه ، نميزنه؟

نديدي چطور پيش بيني مي کنه

نديدي در عالم آمار و احتمالات دستي بر آتش داره

نديدي چه زيبا تنها 1 درصد موفقيت رو تشخيص داد

مگه نديدي اينارو

چرا اينجوري ساختي خودتو؟

چي ! عقيده تو فرق مي کنه؟

خوب گوش ميدم بگو

--- من خيلي چيزا مي بينم که چشم نميبينه

--- خيلي چيزا رو درک مي کنم که عقل نمي فهمه

--- يادته اون سرخي صورت پسر بچه رو

--- چشم گفت سيلي من گفتم نوازش پدرانه

--- که اگه اينجور نبود الان اون دست بوسه باران نميشد

خوب اگه راست ميگي چرا اون نديد چرا نخواست ببينه؟

هان ساکت شدي نمي توني جواب بدي

چرا تو اين بازي بازنده شدي؟

--- فرق من و تو همينه تو فکر مي کني من باختم

--- در صورتي که من براي بازي نيومده بودم که دنبال برد و باخت باشم

هر چي بود تو مايه رسوايي من شدي

--- نههههه

کافيه بهتره دفه بعد دليل قانع کننده تري بياري

واسه امروز کافيه

--- صبر کن

--- صب...

فعلا محکومي به تنهايي

دل نوشت

گاه دل حرف دگر مي زند بي خود اشک را بهانه مي کند

اگه يک قدم به طرفم ور مي داشتي شايد صداي قدمهاي منو ميشنيدي

نوشته شده توسط مگ مگ در 2009-08-27 16:44:28

حرف دلتو بگو

24 نفر به ما لطف كردن