|
نمي دونم چه جوري شروع کنم
شايد بهتر باشه هر چه به ذهنم رسيد تبديلش کنم به حرف ، کلمه ،جمله
بگم از احساسي که از خودم پيشي گرفت و شد راننده و من شوفر راننده
شايد به خاطر غرورم بود که خودمو برتر از احساسم مي دونستم
اين قد سرکوفت و خارش کردم تا اينکه دودش تو چشم خودمو رفتم و
اون شروع کرد به تلافي
ولي ديگه بسته راهو اشتباه اومدي برگرد سر جات
باختم قبول
امروز مال تو فردا مال تو روز بعد چي؟
روز بعد چي؟
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت سوختي ، اي عاشق بيچاره فراموش شدي
سوخت پروانه ولي گفت : طولي نکشد تو نيز خاموش شوي
شده حکايت منو تو
چي ميگي !!
تقصير تو نبود!
مگه نشنيدي ميگن بر اساس اون چيزي که مي بيني و فکر مي کني
بايد احساستو بسازي
مگه تو اين همه سردي نديدي
مگه نشنيدي بهت گفت که اين حرفايي که بهت زده
مسلما به اوني که آيندش با اونه ، نميزنه؟
نديدي چطور پيش بيني مي کنه
نديدي در عالم آمار و احتمالات دستي بر آتش داره
نديدي چه زيبا تنها 1 درصد موفقيت رو تشخيص داد
مگه نديدي اينارو
چرا اينجوري ساختي خودتو؟
چي ! عقيده تو فرق مي کنه؟
خوب گوش ميدم بگو
--- من خيلي چيزا مي بينم که چشم نميبينه
--- خيلي چيزا رو درک مي کنم که عقل نمي فهمه
--- يادته اون سرخي صورت پسر بچه رو
--- چشم گفت سيلي من گفتم نوازش پدرانه
--- که اگه اينجور نبود الان اون دست بوسه باران نميشد
خوب اگه راست ميگي چرا اون نديد چرا نخواست ببينه؟
هان ساکت شدي نمي توني جواب بدي
چرا تو اين بازي بازنده شدي؟
--- فرق من و تو همينه تو فکر مي کني من باختم
--- در صورتي که من براي بازي نيومده بودم که دنبال برد و باخت باشم
هر چي بود تو مايه رسوايي من شدي
--- نههههه
کافيه بهتره دفه بعد دليل قانع کننده تري بياري
واسه امروز کافيه
--- صبر کن
--- صب...
فعلا محکومي به تنهايي
دل نوشت
گاه دل حرف دگر مي زند بي خود اشک را بهانه مي کند
اگه يک قدم به طرفم ور مي داشتي شايد صداي قدمهاي منو ميشنيدي
نوشته شده توسط
مگ مگ در
2009-08-27 16:44:28 |