.: حرف نو :.
                http://weblog.dezfoul.net/harfe9

 

 

 

 

 


كين درد مشترك ...
--------------------

از همون قديم‌الايام داستان كسي كه با مه‌رويي در خلوتي قرار گرفت و چشم به روي هوس بست معروف بوده! داستان يوسف و زليخا رو هم كه ديگه همه تصويري ديديم!

قضايايي كه تعريف مي‌كنن فلاني اين كار رو كرد و چشم برزخي پيدا كرد و ....

نميدونم من در شرايطش قرار نگرفتم ولي گاهي فكر مي‌كنم يك آن گذشتن از هوس مگه چقدر سخته؟!... يه نيم ساعت لذت رو بي‌خيال شدن كه به جايي بر نمي‌خوره!

من به درد كسايي فكر مي‌كنم كه يك عمر بايد از معشوقشون بگذرن. من به درد كسي فكر مي‌كنم كه شب و روزش رو بايد بي‌يار سپري كنه. به درد كسي كه لبخند از زندگيش حذف شده... به درد كسي كه پاره‌ي تنش رو از دست ميده؛ نه بيشتر از اون، خودشو از دست ميده!...

براي اينا خدا چه پاداشي در نظر ميگيره؟!... عاشق كه جز معشوقش چيزي ديگه‌اي طلب نمي‌كنه!... پاداش مي‌خواد چيكار؟!...

وقتي اطرافم رو مي‌بينم، وقتي صحبتاي بعضي از دوستامو ميشنوم و از وضعيتشون با خبر ميشم، به خدا كم ميارم!... مي‌دونم به جاشون بودم نمي‌تونستم تحمل كنم!

به نظرم اين آدما مقدس هستن. بنده به شخصه سر تعظيم جلوشون فرود ميارم. خدا رو هم شكر مي‌كنم كه خودم در چنين وضعيتي گير نيفتادم.

------------------------

پي‌نوشت: گواهينامه‌م اومد بروبچ بيايد بريم بيرون بچرخيم

2010-02-07 16:27:52                              12 يادداشت _نظرتون ؟



رابطه دختر پسر ...
--------------------

در ادامه پست قبل نياز مي‌بينم چند مبحث رو تبيين كنم. مباحثي كه خيلي از ماها روش مشكل داريم. براي اين پست وقت گذاشتم و اين انتظار رو دارم كه با دقت خونده بشه. ايشالله كه بتونم حق مطلب رو ادا كنم. من حول موضوع بحثمون مانور ميدم، ميدونم كه خودتون ميتونيد به موارد ديگه تعميمش بديد.

1- توي اين مورد اول من اسلام رو چيزي فرض مي‌كنم كه خيليا تو ذهنشونه!... خودم اين ديد رو به اسلام قبول ندارم ولي ميخوام راجبش صحبت كنم!

عرضم به حضورتون كه اسلام رابطه رو نقض نكرده، فقط چند شرط خيلي ساده گذاشته: الف)هر دو طرف رضايت داشته باشن. ب)دختر در عقدِ مرد ديگه‌اي نباشه؛ اگر قبلاً بوده فلان مدت از جدايي بگذره. ج)دختر و پسر از محارم هم نباشن. د)حق و حقوق دختر در نظر گرفته بشه.

حالا با برآورده شدن اين شرطا كه در قالب يك جمله‌ي عربي قرار گرفته شدند، دختر و پسر بدون محدوديت ميتونن رابطه داشته باشن.

اينقدر حديث و روايت در باب ايجاد اين رابطه هست، اينقدر هست، اينقدر هست، كه اگر كسي شب اونا رو مطالعه كنه، اگر در خواب اتفاقي براش نيفته(!) فرداش حتماً با جفتش خواهد بود!

ديگه متعه(صيغه) توي ايران معروفه!... اگه بخوايم به ظاهر عمل كنيم، بايد نه با يه نفر كه بلكه با چند نفر تو دست و بالمون شب رو صبح كنيم!

اگه بخوايد اين اسلام رو مخالف ايجاد رابطه بدونيد كه اوضاع بدتر ميشه!

2- بيايم طور ديگه به ماهيت اسلام نگاه كنيم. چيزي فراتر از رساله و احكام!... اسلام به تعقل اونقدر اهميت داده كه گفته حكم عقل حكم شرعه و حكم شرع حكم عقله!(تو دبيرستان اينو خونديم).

ما يه منبع داريم كه عقلمونه و يه منبع ديگه هم وحي هستش. درسته كه عقل به تنهايي نميتونه به احكام وحي برسه اما در واقع همين احكام وحي رو "عقل" تاييد ميكنه!

مجموعه‌ي عقل و تجربه ميشه علم. حالا اگر سر يه موضوع علم و وحي با هم تضاد داشتن دو حالت متصوره! يا اينكه علم داره اشتباه ميگه و بايد بيشتر بررسي كرد و يا اينكه برداشت ما از وحي اشتباه بوده!... يعني قدرت علم اونقدره كه حتي ما رو هم بايد به شك بندازه كه حكم وحي رو درست فهميديم يا نه!... ميدونم اينا رو ميدونيد ولي ميگم تا اهميت داشتن علم و عقل و منطق رو براي خودمو تكرار كنيم.

از نظر من عقل و علم و نمودهاي اون در واقع سنگ محك ما براي فهم درست و غلط بودن كارهاس! و چنان با وحي در هم تنيده شدند كه قابل تفكيك نيستن. چيزي كه من اسمش رو دين ميذارم!... دين فقط احكام يه رساله نيست. حكم يك دانشمند هم حكم دينه!... دين يعني راه درست زندگي.

يه مثال ساده : آقا اگه پزشكا بگن خوردن گوشت فلان حيوون مضره، كسي حق داره بگه چون ذبح شرعي شده حلاله؟... اصلاً چرا اگه يه پزشك تجويز كنه كه روزه نگير، روزه گرفتنت حرومه؟

ميخوام بگم اگر متخصص و دانشمندان يه علم تشخيص دادن فلان كار برات مضره، به حكم اونا بايد تركش كني! به همون اندازه كه وحي يه كاري رو منكر به حساب مياره!

نگاه دانشمندا، روانشناسا، متفكرين، پزشكا، عرف(همون عقل جمعي)، اخلاق و ديگر نمودهاي عقل بايد در كنار هم گذاشته بشن تا معيار حق و باطل باشن!... تك بعدي نبايد نگاه كرد! دين جامع و كامل يعني اين.

مثلاً تجديد فراش بدون اطلاع همسر قبلي از اون جهت كه با روح اخلاق در تضاده كار درستي نيست! لازم نيست بگيم اين كار در رساله تقبيح نشده پس مي‌تونيم انجامش بديم!

مثلاً نميتوني بگي متعه به اين شكلي كه وجود داره درسته! تازه خيلي هم غلطه! بايد با ملاك هايي كه گفتم محك بخوره و اگر شروط رو ارضا كرد اونوقت ميشه انجامش داد!... نميتونيم به صرف اينكه توي رساله هست بگيم درسته! بايد ببينيم مثلاً از لحاظ روانشناسي كار درستيه؟ از لحاظ پزشكي بي‌خطره؟ اخلاق اونو درست ميدونه؟ عرف مي‌پذيره؟ و...و..و...

ياد بگيريم كلي نگر باشيم و دست از اين سطحي نگري‌ها برداريم و دين رو هم ضايع نكنيم.

3- ما هممون خودمون رو حق و جز خودمون رو باطل ميدونيم. تا اينجاش رو كار ندارم اما ما هممون اصرار داريم كه ديگران رو هم مثل خودمون خوب كنيم! اينجاي كار غلطه!

اينو ياد بگيريم كه ديگران حق دارن راه خودشون رو پيدا كنن. الزامي نيست اوني باشه كه ما ميخوايم. به عبارتي ما فقط حق تبليغ داريم و حق انتخاب با خود طرفه! پس حق نداريم به ديگران و عقايدشون توهين كنيم. اين حق رو هم نداريم مجبورش كنيم بر خلاف عقايدش رفتار كنه.

براي نمونه يه ارگان نظامي يا با اغماض ِخيلي فجيع(!) فرهنگي چرا حق داره به يه دختر پسر بگه چه نسبتي با هم دارن؟ چه حقي داره باهاشون برخورد كنه؟

4- ما يه نوع هدايت داريم به اسم هدايت تكويني. مثل : "عقل، غريزه، شعور، عاطفه، و انواع اداراكات". تمام اين موارد ارتباط داشتن رو تاييد مي‌كنن. علم هم رابطه رو تاييد مي‌كنه. در واقع تمام لوازم هدايت انسان اونو به سمت برقراري رابطه هدايت مي‌كنه. توي قرآن داريم كه از جنس خودتون جفتي آفريديم تا در كنارش به آرامش برسيد. اينو كسايي كه رابطه داشتن حتماً تاييد مي‌كنن.

ميخوام يه مورد بياريد كه با ايجاد رابطه مخالفت داشته باشه!!

-------------------------------

پي نوشت: اگه جايي ناقصه يا جا نيفتاده توي قسمت نظرات مطرح كنيد تا بحث كنيم.

2010-01-30 19:08:56                              13 يادداشت _نظرتون ؟



مسائل اشتماعي ...
--------------------

خب امتحانا تموم شدن و يكم دست‌ و ‌بالمون بازتر شد. البته دست و بال ما كه هميشه بازه! اون چيزي كه بسته‌س ذهنمونه!

القصه گفتم يكم راجب مسائل اجتماعي بنويسم. اگر اتفاق قابل ذكر سياسي هم بود ترجيحاً بصورت مينيمال مي‌نويسم.

عرضم به خدمتتون كه توي جامعه‌ي ما تعريف خاصي از ارتباط دختر و پسر وجود نداره. از اون طرف هم مسئولين كه بيشتر اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنن و ترجيح ميدن كه نبينن! و ميگن كو؟ كجاس؟ ما نديديم!... و شايدم يه خورده انصاف به خرج بدن و بگن يه عده جوون هستن كه مشكلات خانوادگي دارن‌، فراري هستن ، چه ميدونم بي‌ بند و بارن كه از اين ارتباطا دارن!... والله جووناي ما يه پا عارف و صوفي‌مسلك هستن و گول اين تفكرات بلاد كفر رونمي‌خورن! دست به "چيز"ي نمي‌زنن و رياضت مي‌كشن تا انشاالله پيوند پاك ازدواج!

حتي اكثر خانواده‌ها هم اين واقعيت‌ها رو نمي‌پذيرن و دست آخر انكار مي‌كنن!

در اين بين دختر و پسر با يك واقعيت ناشناخته روبرو هستن كه هيچ اطلاعي از اون ندارن، هيچ تجربه‌اي ندارن و هيچ كس به اونا چيزي ياد نداده. در هيچ مدرسه اي اين علم رو ياد نگرفتن و در هيچ دانشگاهي واحدش رو پاس نكردن! هيچ مركز و هيچ منبري حجيت روابط رو تاييد نمي‌كنه و هيچ مأمني پناه شكست‌خوردگانش نخواهد بود!

صداوسيما و كل تبليغات ملي ما هم كه خشك و بي رحم ، عاري از عواطف، مثل يك مامور مستبد كه بويي از احساس نبرده، تو رو تخطئه مي‌كنه ، عواطف تو رو هوس معرفي مي‌كنه، تفكرت رو غربي، عملت رو گناه و عاقبتت رو سياه نشون ميده.

برنامه شوك و آژير و فلان و بهمان ميسازه كه تو رو بترسونه، تو رو سرزنش كنه، كه بدبخت عاقبتت همينه!... بيا خوب شو مثل ما... بيا خودي شو!

بعيد ميدونم اين همه بزرگِ مملكت ندونن اوضاع از چه قراره! اما مشكل ما اينه كه هميشه ميدونيم اما از حقيقت فراري هستيم! نميدونم شايد خودمون رو در مقابل حقيقت مي‌بينيم!... شايد اومدن حقيقت رو مساوي رفتن خودمون بدونيم!

دست آخر هم خود همين دختر و پسر هستن كه آخرش ضربه رو ميخورن و كُل يا بخشي از زندگي خودشون رو از دست رفته مي‌بينن!

...ادامه داره...

2010-01-27 13:16:11                              7 يادداشت _نظرتون ؟



مي‌نويسم تا هميشه بماند ...
--------------------

گاه تمام فكرم مشغول اين مي‌شود كه ما آن چيزي مي‌شويم كه ديگران مي‌خواهند و انتخابِ راه خيلي معنايي ندارد! مي‌دانم شعار دادن آسان است ، اما در عمل مشخص مي‌شود كه آنقدرها هم آسان نيست!

از همان زمان كه پا به عرصه ي وجود مي‌نهي برايت تصميم مي‌گيرند و تمام فضاي رشد تو را تعيين مي‌كنند . اينكه چه چيزي ببيني ، چه بخواني ، چه بشنوي و چه چيز را ياد بگيري ، اينكه اصولت چه باشد ، فروعت چه باشد ، چه چيز مقدس باشد ، چه چيز منفور باشد و ... همه و همه را برايت تعيين مي كنند .

نمي‌خواهم به جزء جزء مسئله بپردازم . از همان دروس ابتدايي بگير تا دانشگاهش! از روزنامه ، كتاب و ديگر رسانه ها بگير تا پاي منبرش !... تو را ناخودآگاه هدايت مي كنند .

ليك آن هنگام كه به جايي برسي كه خودت را پيدا كني ، چطور ممكن است اين فضاي ذهني دست از سرت بر‌دارد ؟ حتي آن خرافاتش هم برايت شيرين است! ذهنت به باور داشتنش خو كرده! تغيير خوشايند نيست ؛ چه آنكه گفته‌اند ترك عادت موجب مرض است!

چه بگويم؟... راستش اندكي در جبر و اختيار كار ترديد داشتم . كه آيا من راهم را پيدا مي كنم يا آن كساني كه اختيارات امور مرا دارند هدايتم مي‌كنند . بالاخره آن چيزي را كه ميخواستم پيدا كردم . حديثي از پيامبر (ص) است.

قربان كلام نورانيش بروم كه فرمود : "الناس على دين ملوکهم‏" ، مردم به دين و روش حاکمانشان هستند و "الناس ‏بامرائهم اشبه منهم بآبائهم" ، مردم به فرمانروايانشان شبيه‏ترند تا به پدرانشان!‏

مسلماً مقصود پيامبر(ص) عموم مردم بوده است. وگرنه هستند كساني كه بدون تعصب به وقايع بنگرند و راه درست را تشخيص دهند.

به هر صورت من جواب خودم را پيدا كردم.

--------------------------------

پي نوشت : اين كليپ را ببينيد ... مهم نيست كه چه نشان مي‌دهد ، فقط به حرمت‌شكني فكر كنيد !

فداي مظلوميت حسين بشوم كه امثال ما (خودم شخص اول) داعيه‌ي رهروي از او را داريم و حرمت‌شكني‌اش را برنميتابيم و يقه پاره مي‌كنيم و كفن مي‌پوشيم!

آري...اشك‌ها بايد ريخت ...

2009-12-30 19:26:35                              8 يادداشت _نظرتون ؟



منوي اصلي
----------------
صفحه نخست

پست الكترونيكي

آرشيو وبلاگ

پيوندها
---------------
فرما تو دسفيل !

يادداشت هاي يك دختر
ترشيده

وي ويو(viwio)

من در فرند فيد

دزفول نت
------------
مهدي صفا

خلوت نشين

باقلوا

سيمرغ

شام مهتاب

آگهي هاي معنادار

SZR

namaki

ارتباط زنده
---------------

آمار بازديد كنندگان
------------------


 وبلاگ دس انداز !