خوف و رجا...
--------------------
يعني اون دنيا، خدا اعمالمون رو سر نمودار ميبره آيا؟
...
..
.
{يك رضاي زير ده!}
2010-08-16 15:14:13
5 يادداشت _نظرتون ؟

13/08/2010
--------------------
نميدونم شايد چون جمعه بوده؛ شايدم مشغله كاري زياده. نه فكر كنم به خاطر ماه رمضوني بوده! حالا بيخيال...
پنجشنبه كه بيرون رفته بودم، ديدم آدما خيلي كم حوصله به نظر ميان. خصوصاً رانندهها. خودم شاهد چند تصادف بودم! همشونم به خاطر ترمز نگرفتن خودرو عقبي اتفاق افتاده بود!
انگاري ناي ترمز گرفتن نداشتن! بعد جالبيش اينه كه بعد از تصادف حال نعره زدن و دعوا كردن هم نداشتن! عجب اوضاعي شده بود. كلاً ماها رمضان جالبتر ميشيم.
راستش بعد از پست قبلي گفتم بيام يه پست پدر مادر دارتر بنويسم. آخه اينجا زن و بچه رد ميشه. نميدونم چرا توي اين مدت هم دوست و آشناي بيشتري قصد كردن براي اولين بار به حرف نو سر بزن! بعد بيان اولين پستي هم كه ازت بخونن چي باشه و چه فكرايي كه نياد تو ذهنشون.
بگذريم... ماه رمضون كه شروع شده، خب طبيعتاً پست ما هم بايد حال و هواش رمضوني باشه. من كه خودم متولد ماه رمضانم. دوم رمضان. از بچگي هم از اين ماه خيلي خوشم ميومد و روزه ميگرفتم. اصلاً هم گرسنه يا تشنه نميشدم.
ميدوني آخه ميرفتم پشت يخچال طعام ميل ميكردم. فكر ميكردم مامانم نفهمه عين اينه كه خدا نفهميده و روزهم باطل نميشه. البته بعدش فهميدم كه پشت يخچال هم اگه چيزي بخورم بازم روزهم باطل ميشه. ولي باز توفيري به حال ما نداشت. از اونجايي كه من هيچوقت يادم نميموند كه روزهم، سير غذا ميخوردم، يه آبم روش. بعدشم كه يادم ميومد خب چون يادم نبوده روزهم قبول بود.
كلاً اين رمضان همش واس ما نوستالژي به حساب مياد. از همون بيدار كردناي مامان و كلي غرغر كردنش كه چرا هركاري ميكنم بيدار نميشي بيا بگير تا حوصله سحري خوردن نداشتن و چرت زدن سر سفره و صداي ادعيه از راديو و بيا بگير تا گرسنگي و تشنگيش وسط روز و بگير بيا تا دم افطارش و مخير موندن بين اول نماز يا اول غذا و بگير بيا تا سنگيني شب و خوابيدن و دوباره سحري!
پارسال هم كه يه روز از رمضان رو تهران بودم. نزديك ظهر رسيده بودم و بعدظهر دوباره بايد برميگشتم. توي اين مدت دنبال كارام بودم ديگه خونه اقوام نرفتم.
من روزه نبودم و به شدت گرسنه؛ ولي مگه جايي واسه غذا خوردن پيدا ميشد! ساندويچيها همه بسته! سوپر ماركتيها هم فقط ساندويچ سرد داشتن، ولي به هيچ وجه اجازه نميدادن داخل مغازه بخوري! كلاً هيچ مغازهاي اجازه نميداد. ميگفت ممنوعه. خلاصه بعد كلي چاره جويي بالاخره يه مغازه دار گفت يكم بالاتر يه پاركه كه محصوره و معمولاً غذاشونو ميبرن اونجا ميخورن.
خلاصه رفتيم پارك رو پيدا كرديم و اونجا مشغول شديم. اما خب با چه وضعي؟... عين دزدا همش اطرافمون رو ميپاييديم كه كسي نبينه و نفهميديم چي از گلومون پايين رفت. خو آخه چي بگم به اين مسئولا. په نه شايد يكي مسافره و بايد غذا بخوره؟ اينا از خدا و رسولش سخت گير ترن!
آره ديگه اينجوريا. ولي خلاصه نفهميديم دليلش چي بوده؟ يادشون رفته؟ يا جمعه بوده؟ يا ... بيخيال. ولي من تاريخ 13/08/2010 رو يادم ميمونه حتماً.
------------------------------------------------------
پي نوشت: در هنگام نوشتن بسيار بسيار به ياد اين پست افتاديم.
2010-08-14 01:58:57
10 يادداشت _نظرتون ؟

خود....
--------------------
در جايگاهي نيستم كه بخوام در مورد حرمت عمل خودارضايي اظهار نظر كنم اما احساس ميكنم يه مواردي هستن كه بايد گفته بشن. اميدورم شجاعت بيان كردنشون رو داشته باشم.
اول از همه بگم كه كليه عوارض و مضراتي كه براي اين عمل(مثل تاري ديد، درد مفاصل، خستگي و افسردگي و چه و چه... بگير بيا تا سرطان!) برشمرده ميشه به كل فاقد پشتوانهي علميه و هيچ سنديتي ندارن. در واقع از نظر پزشكي همشون رد شدن.
بالعكس اونور قضيه علم روز پزشكي از فوايد اين عمل پرده برداشته. اين فوايد مطرح شده در واقع نتيجهي مستقيم اين عمل به حساب ميان. يعني كنار رفتن مضرات سنگين(بهتر بگم سهمگين) سركوب غرايز رو هم بايد به اين فوايد اضافه كرد.
حرفايي كه در مورد افسردگي، اضطراب و ترس بوجود اومده از اين عمل ميزنن هم معلول و عارضهي خودارضايي نيست بلكه برعكس از علتهاي خودارضايي هستن. يعني آدم افسردگيها، اضطرابها و سركوبهاي اجتماعي خودش رو در قالب اين عمل تخليه ميكنه و به زعم پزشكان از جمله فوايد اين عمله.
به نظرم هيچ نيازي نيست كه براي اثبات يك حكم شرعي حرفاي خلاف واقع مطرح بشن؛ پس به خودم اجازه ميدم كه در مورد حقايق، صريح و بدون تعارف صحبت كنم.
بيشتر مخاطبم كسايي هستن كه اين عمل رو انجام ميدن. در درجه اول به نظرم اصلاً ترس و اضطرابي به خودتون راه نديد، شما نه بيمار هستيد، نه اعتياد به اين كار داريد، نه مشكل جسمي داريد و نه مشكل ذهني. اينقدر اين عمل بين جوونا شايع هست كه معمولي به نظر مياد و اگه اون عوارض رو داشت الان بايستي همه كور و كچل بودن و ديسك كمر داشتن!
توي ايران آمار و ارقام عمومي وجود نداره ولي مشخصاً اين عمل خيلي شايعه. در ظاهر امر هم بين پسرا بيشتر از دخترا رواج داره.
نظر پزشكايي كه شريعت رو در نظر گرفتن اينه كه ضرر اين گناه به مراتب كمتر از زمانيه كه فشار روي شخص باشه و اين ميل رو سركوب كنه و با اين تفسير اين عمل رو تجويز ميكنن. ميتونيد در اين زمينه مقالات دكتر شيرمحمدي رو مطالعه كنيد.
بهتره اينم بدونيم كه فقه شيعه كاملاً اين عمل رو حروم دونسته اما اهل سنت نظرات مختلفي دارن كه معتبرترينش با اين استدلال كه مفسده زنا بيشتر از خودارضاييه ميگه كه اگر خطر افتادن به زنا باشه خودارضايي واجبه(دفع افسد به فاسد). نظرات ديگه هم هست، حتي يه گروهي از اهل سنت اين عمل رو مباح ميدونن!
با توجه به همهي اين تفاسير به نظرم خودارضايي جوونا بحران نيست، بلكه بحران اصلي فرهنگ و سياست كشور ماست كه جوابگوي حق طبيعي و انساني و نياز حياتي جووناش نبوده!
توي كشوراي غربي اين عمل رو يه حالت طبيعي و گذراي جوونا ميدونن و سعي ميكنن جوون رو به سمت واقعيت اين قضيه، يعني ارتباط با پارتنر سوق بدن. يه جورايي اين عمل رو ميپذيرن و هدايتش ميكنن.
ديگه كلي مقاله و كتاب كه "جوانان چرا؟" و اينكه نميدونم گوشت و فلفل و از اين چيزا كمتر بخوريد و حجاب اجباري و مستنداي توي تيوي و..... همه آب در هاون كوفتنه. ريشه جايي ديگهس.
به عنوان حرف آخرم هم ميخوام توصيههايي داشته باشم. قصد نصيحت ندارم البته؛ جسارت نباشه.
ميخوام بگم خطرناكترين عارضه جانبي خودارضايي ميتونه اين باشه كه آدم توي يه دور باطل بيفته. يعني چرخهي خطرناك خودارضايي-پشيموني و احساس گناه شديد-تصميم به ترك- خودارضايي دوباره.
همين كه به شدت پشيمون شدي و احساس گناه عميق از اين كار داشتي باعث ميشه كه دوباره به سمت اين كار كشيده بشي و احساس كني كه هي داري بيشتر در منجلاب فرو ميري. علتش هم اينه كه از دلايل انجام خودارضايي، تخليه كردن اضطراب و سركوب و فكرهاي عذاب آوره. در واقع با هر بار احساس گناه شديد و تنبيه ذهني خودت، زمينه رو براي خودارضايي بعدي فراهم ميكني. تو فقط داري ارادهي خودت رو ضعيفتر مي كني.
تصميم به ترك يا ادامه با خودت اما من ميخوام بگم يه حداقل كارهايي رو بايد حتماً انجام بدي. يه جورايي انجام دادنشون واجب عينيه!
يك. اينكه از اين حالت بي حساب كتابي و غير ارادي خارج شو. با فواصل منظم و اختياري انجامش بده. براي خودت يه فاصله منطقي بينش قرار بده و روي برنامهت تاكيد داشته باش. حالا برحسب نياز خودت. اينجوري ميتوني به آرامش و سلامت روان برسي. ولي اينكه هي اينكار رو انجام بدي بعد غرق بشي توي فضاي ذهني گناه و از اينجور فكراي عذاب آور و دوباره چند ساعت بعد بيفتي به اين كار، روان خودتو از تعادل خارج كردي!
دو. در موردش بيشتر مطالعه كن. حق طبيعي خودت رو بشناس. به بدنت نزديك شو، در واقع با اون يكي شو و سعي كن زير و بمش رو بشناسي.
سه. مهمتر از همه هيچ وقت از خدا نبر. حتي اگر واقعاً داري با اين كار ته چاه ميري، اما ريسمان الهي رو محكم بچسب. اين حرف پيامبر(ص) در مورد يه خطاكاري كه اهل نماز بود برام خيلي قشنگه:"بالاخره نمازش روزي او را نجات خواهد داد". فكر ميكنم كه نماز واقعاً نماد چنگ انداختن به ريسمان الهي باشه.
*****************************
پن1: وبسايت دكتر شيرمحمدي: http://novin-jensi.ir . توي قسمت تحقيقات و ادبيات مقالات خيلي خوبي داره.
پن2: ضمناً اگر توي اينترنت در اين زمينه تحقيق مي كنيد، هر مطلبي رو به عنوان مطلب علمي قبول نكنيد. در اين زمينه به جز دكتر شيرمحمدي، دكتر مژگان كاهن و دكتر داريوش برادري مقالات خيلي قوي و مستندي دارن.
پن3: براي سلامتي همكلاسيام هم دعا كنيد.
2010-07-21 15:37:42
18 يادداشت _نظرتون ؟

كاش دروغ حناق بود!
--------------------
هيچ انساني فطرتاً دروغگو نيست اما بعضيا لامصب طوري دروغ ميگن كه انگار بند نافشون رو با دروغ بريدن!... هي دروغ، هي دروغ... همينجور پشت سر هم... دروغ كه حناق نيست!
بعضيا ميگن اصل بر اينه كه فكر كنيم همه صاف و صادق حرفاشونو ميزنن، مگر اينكه خلافش ثابت بشه. اما اين راهكار امروزه انگار جواب نميده!
اين نوع روش و منش جواب كه نميده هيچ، بلكه باعث ميشه خود شخص هم از اين نگرشش ضربه بخوره و در واقع شايستهي خيانت باشه. يعني خيانت رو به خودش جذب كنه.
قسمت جالبش اينه كه گفته ميشه كه جهان اونقدر روي خائن خودش رو به اين شخص نشون ميده تا بالاخره خود شخص به خودش بياد و متوجه نگرش غلطش بشه. اونوقته كه ديگه خيانت رو جذب نميكنه!
آدم به حرفاي اطرافيانش مشكوك باشه خيلي بهتر از اينه كه بهش خيانت بشه!
2010-07-12 17:27:44
3 يادداشت _نظرتون ؟

|