من اينجا بس دلم تنگ است... و هر سازي که مي بينم بد آهنگ است... بيا، ره توشه برداريم... قدم در راه بي برگشت بگذاريم... ببينيم آسمان هرکجا؛ آيا همين رنگ است ... ؟ هيچ كس دفتر چه عمر مرا امضا نكرد.......... هيچ دستي دست تنهاي مرا رسوا نكرد ........ انقدر در حجم سنگين سكوتم مانده ام ........خاك حتي اين سكوت من را پنهان نكرد

.::* منوي قلبم ::.*

-------------------

کاش باز هم سهراب زنده شود. کاش بازهم به بهانه شقايق بتوان زنده ماند. کاش باز هم حافظ بسرايد. ولي افسوس


درباره وبلاگ :

صفحه نخست

مشخصات من

پست الكترونيك


خاطرا روز هاي تنهايي :

برگ برگ خاطرات دلم


? اونايي كه افتخار دادن امدن به وبم :

18606


عزيزانم :

afsoon

mehran_67

memol

amin_o

sahar66

fid_sky3

">


وضعيت حضور :

ياهو ...

دزفول.نت ...


آهنگ وبلاگم :



ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
وان مواعيد كه كردي مرواد از يادت

در شگفتم كه در اين مدت ايام فراق
برگرفتي ز حريفان دل و دل مي‌دادت

برسان بندگي دختر رز گو به درآي
كه دم و همت ما كرد ز بند آزادت

شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست
جاي غم باد مر آن دل كه نخواهد شادت

شكر ايزد كه ز تاراج خزان رخنه نيافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور كز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت اين كشتي نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنيادت

-

2010-03-20 12:02:21

هيچ اشكي نمي چكه

2 اشك چكيد


پيشاپيش سال نو بر تمام ايرانيان و عيد دوستان و اريايي ها مبارك

-

2010-03-18 21:05:07

هيچ اشكي نمي چكه

3 اشك چكيد

مجال گريه نيست




مجالي نيست تا گريم
عزيزم رفت
مرا تنهاي تنها
در غروب بي كسي
با كوله باري خاطره از همدمي
ياري
شيرين زباني
غرق در چراهاي فراوان
بي جواب و بي صدا
بگذاشت در كوره راه بي كسي
مجال گريه اي هم نيست
در اين تنهايي تاريك
فقط آه غريبي
در رهم
پشت سرم
آهسته نجوا مي كند در دل
شدي تنهاي تنها !
بي دوست!؟
ولي بايد گذر كرداز سياهي
چه تنهايي!
چه همراه نواي سردو سوزنده
كه مي خندد و مي گويد
به جمع بي كسي ها
راه داديمت چقدر آسان
آشنايت مي كنيم با همدماني نو
غم و غربت
پس از آْن غروب هر چه شادي بود!

-

2010-03-17 19:48:45

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

تنهايي
   هر شب قلم سرد زندگيم را برمي داشتم و مشق فرداي تنهايي را در دفتر تنهايي هايم مي نوشتم . هر سحرگاه دفتر تنهايي هايم خيس خيس بود خيسي دفترم به خاطر اشكهايي بودكه از روي تنهايي ريخته بودم .هر شب مشق تنهايي را با نام خدا اغاز مي كردم و با سكوت پر درد به پايان مي رساندم.......

همدم من چراغ بود وقلم دفتري كهنه بوديه دنيا غم . همزبان من تنهايي بود و سكوت فقط سكوت. مشق هر شبم را تنهايي مي خواند و به من نمره اي كمتر از  صفر مي داد  ومرا نا اميدتر از گذشته مي كرد ......
زماني امد كه فصل دلم بهار شد نمره تكليفم بيست شدو از تنهايي فاصله گرفتم وعاشق شدم
هر شب مشق عشق را شروع به نوشتن مي كنم مي نويسم از لحظه ديدار از اسمان پر ستاره از شبي كه با ستاره درخشان اسمان دل تو سر مي كنم و با خورشيد تو زندگي را از سر مي گيرم
واي به ان شبي دلم از عشق بگيرد .واي به شبي كه اشك به سراغ چشمانم بيايد . واي به شبي كه مرغ عشق اواز تنهايي را از سر بگيرد  ان زمان از يك اسمات بي ستاره و تيره وتار مي نويسم .از غم ودلتنگي واز غصه يار مي نويسم  وباز نمره مشقم نمره تلخ گذشته ها خواهد شد
اين روزها هواي چشمانم بوي باران مي دهد اين روزها دل تنگم هوس يار وديار دارد .مشق عشق را براي دل خودم و يارم مي نويسم تا اين بار سرنوشت نمره واقعي را به من بدهد

-

2010-03-14 23:36:54

هيچ اشكي نمي چكه

5 اشك چكيد