من اينجا بس دلم تنگ است... و هر سازي که مي بينم بد آهنگ است... بيا، ره توشه برداريم... قدم در راه بي برگشت بگذاريم... ببينيم آسمان هرکجا؛ آيا همين رنگ است ... ؟ هيچ كس دفتر چه عمر مرا امضا نكرد.......... هيچ دستي دست تنهاي مرا رسوا نكرد ........ انقدر در حجم سنگين سكوتم مانده ام ........خاك حتي اين سكوت من را پنهان نكرد

.::* منوي قلبم ::.*

-------------------

کاش باز هم سهراب زنده شود. کاش بازهم به بهانه شقايق بتوان زنده ماند. کاش باز هم حافظ بسرايد. ولي افسوس


درباره وبلاگ :

صفحه نخست

مشخصات من

پست الكترونيك


خاطرا روز هاي تنهايي :

برگ برگ خاطرات دلم


? اونايي كه افتخار دادن امدن به وبم :

18105


عزيزانم :

afsoon

mehran_67

memol

amin_o

sahar66

fid_sky3

">


وضعيت حضور :

ياهو ...

دزفول.نت ...


آهنگ وبلاگم :

هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي

که  بداند  غم  دلتنگي  و  تنهائي  ما. . . !

-

2009-09-06 12:46:15

هيچ اشكي نمي چكه

7 اشك چكيد

مشنو از ني من حکايت مي کنم

از دل ني من روايت مي کنم

من به هر جمعيتي خندان بدم

شور عشق پير و برنايان بدم

ساليان در سور و سات و بزم و رقص

بي نواي ني محفلشان به نقص

شادي شاه و گدا و عاشقان

مي سرودم با نوايي خوش ز جان

گرمي محفل منم در من دميد

با نوايم جام مي را سر کشيد

ليک روزي خنده هايم ناله شد

بر سرم پرپر گلي آلاله شد

شرحه شرحه سينه ام شد از غمش

ناله دارم روز و شب در ماتمش

در نفيرم مرد و زن زاري کنيد

اشک ها با ناله ام جاري کنيد

در دلم دارم دمادم سوز را

چون حکايت ميکنم آن روز را

-

2009-08-30 15:40:21

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود

-

2009-07-18 11:58:05

هيچ اشكي نمي چكه

6 اشك چكيد

آنگاه که غرور کسي را له مي کني،

آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،

آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را، نشنوي

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،

مي خواهم بدانم،

دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني

تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟


-

2009-07-11 23:46:47

هيچ اشكي نمي چكه

3 اشك چكيد

به کودکي گفتند : عشق چيست؟  گفت :بازي ...


به نوجواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: رفيق بازي...

به جواني گفتند: عشق چيست؟  گفت: پول و ثروت...

به پير مردي گفتند: عشق چيست؟ گفت:  عمر ...

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي کشيد و سخت گريست ...

-

2009-07-10 15:20:28

هيچ اشكي نمي چكه

8 اشك چكيد

عشقم را نصيب آن ميكنم كه لايقش باشد نه تشنه آن زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود.../


يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛
آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام». :

-

2009-07-08 10:45:58

هيچ اشكي نمي چكه

9 اشك چكيد

زمونه

مد شده تو زمونه
بي وفايي ارزونه
دلا مي شكنه اسون
غم مي ياره فراوون
محبتها كم شده
قلبها همه سنگ شده
حروم شده عاشقي
مجنون نمي شه كسي
عشق رفته تو قصه ها
جاش اومده غصه ها
گذشت رفته از يادها
بي رحم شدن ادما

-

2009-06-29 21:50:47

هيچ اشكي نمي چكه

7 اشك چكيد

راز گل سرخ




عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني درجهان رسوا شدن عشق يعني سست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن با ساختن
عشق يعني زندگي را باختن

-

2009-06-15 20:20:49

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

توجه توجه


ممولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل>>
رفت>>
حتما ميگيد كجا رفت <>
اره بچه ها  ممول رفت>
ممول مرغ شد >
واييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
ممول بزرگ شده
ممول جان مباركه مرغ شدنت<>
حالا حتمي ميگيد فروغ خول شده مرغ چيه مرغ يعني چي <>
مرغ يعني <>
...........................................>
به شما چه يعني چه اصلا نمي گم اين يك كده <>
.........................................>
.......................................>
....................................>
................................<
.............................
.......................
........................
.....................
.................
................
...............
دلم واستون سوخت ميگم  >
يك كم صبر كنيد >
برنامه لود بشه<
چقدر عجله داريد
ممول
ممول <
ممول امروز <
ممول امروز
ممول امروز ع
ممول امروز ق<
ممول امروز د
ممول امروز  م
ممول امروز ي
ممول امروز ك
ممول امروز ن
ممول امروز ه
خودتون بخونيد
ميفهميد <
ممول جان تبريك ميگم <
شرمنده من نمي تونم مثل تو خوشكل بنويسم


ممول جان كناه داره نزن

-

2009-06-14 17:38:12

هيچ اشكي نمي چكه

3 اشك چكيد

فقط عشق



    




دنياي نامرد


اگر دنياي ما دنياي سنگ است



بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است



اگر دنياي ما دنياي درد است



بدان عاشق شدن از بحررنج است



اگر عاشق شدن پس يک گناه است



دل عاشق شکستن صد گناه است




بتراش اي سنگ تراش .....




سنگي از معدن درد بهر مزارم  بتراش


                              

                            روي سنگ قبره من عكسي از



چهره زيباي نگارم بتراش




بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا



بدونه عمرمو دادم براش



-

2009-06-12 18:28:53

هيچ اشكي نمي چكه

1 اشك چكيد


Love
  

-

2009-06-09 18:09:00

هيچ اشكي نمي چكه

3 اشك چكيد

آلاجيم

                                                           
دست خودم نيست
اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگي من تو شده اي
به خدا بدان که اين دست خودم نيست!

اگر ميبيني چشمانم در بيشتر لحظه ها خيس است و دستانم سرد است و اگر ميبيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اينهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که اين دست خودم نيست!
دست خودم نيست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم ميبينم و به ياد تو مي باشم.
دست خودم نيست که دوست دارم هميشه در کنارت باشم ، دستانت را بگيرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگيرم!

به خدا دست خودم نيست که هر شب به آسمان نگاه مي اندازم و ستاره اي درخشان را ميبينم و به ياد تو مي افتم!
دست خودم نيست که هر سحرگاه به انتظارت مينشينم تا در آسمان دلم طلوعي دوباره داشته باشي
    

-

2009-05-16 16:54:47

هيچ اشكي نمي چكه

3 اشك چكيد

خداياا  درسته که تو آدمو تنبيه کردي و از بهشتت بيرونش کردي اما نشد که دلشو از بهشت بيرون کني دل آدم توي بهشتت جا موند جا موند خدايااااااااااااااااااااااااااااااا...........

ودل من هم توي بهشتت جا مونده مهم نيست کجاي بهشت  اما مطمئنم توي بهشت تو جا مونده  مي دوني دوراز دلم دارم عذاب مي کشم خيلي هم عذاب مي کشم وقتي جسممو با اون همه حقارت و پستي به زمين بخشيدي همه مي خنديدند جز من . اون روز فقط من گريه مي کردم .... چون حقارت خودمو مي ديدم .. کم کم خنديدنو ياد گرفتم ، همون دروغ شيرينو ياد گرفتم بخندم  و وانمود کنم شادم و يادم بره يادم بره کجا بودم وباچه حقارتي  ردم کردن. هر چي بيشتر توي دنيا موندم بيشتر بوي قفس گرفتم بيشتر  به حقارتم عادت کردم ....اما تو که خوب مي دوني ته دلم هميشه در عذابه ... هميشه يادشه که کجا بود و چي شد که تو بيرونش کردي. خدايا اين قفس تنگه ... خيلي هم تنگ و متعفنه و نفرت انگيز  خدايا دلم  گرفته  خيلي هم گرفته..... اينجا بيشتر بيشتر آدمها به حقارتشون عادت کردن ....خيلي ها به قفس دل بستن .....خيلي ها دارن از حقارت و از زندوني بودنشون لذت مي برن خيلي ها هم به روي خودشون نميارن .... خيلي ها ديوونه شدن .... خيلي ها هم لج کردن انگار با تو با خودشون با بقيه .... و من هم دلم گرفته و شکنجه ميشم دارم خفه ميشم .... اينجا خيلي هوا تنگه.... خيلي شلوغ و درهمه ... خيلي صدا هست .... خيلي رنگ و نيرنگ هست ...خدايا کاري بکن!از همون اول .... هر کيو تبعيد کردي به اين دنيا از سر لطفت در گوشش وعده ها دادي بهش... گفتي زندون موقته .... گفتي يکي هست که کمک ميکنه آزاد شيد.... گفتي و وعده داديو مارو فرستادي .... نه   تبعيد کردي .... الان زمان زيادي گذشته .... خيلي ها نااميد شدن .... خيلي ها فراموش کردن ....خيلي ها اشتباه گرفتن... خيلي ها هم خسته شدن ...خيلي ها هم مثل من نمي دونن چيکار کنن..... يه قفس و اينهمه زندوني و اينهمه شکنجه گر و اينهمه فاصله از تو.... اگه دلامونو جا نذاشته بوديم توي بهشتت ... چطوري دووم مي اورديم؟ چطوري طاقت مي اورديم .... اين حقارتو.....؟ خدايا ! کمک کن ! پريشونم .... خيلي پريشون .... همه جا تاريکه .... همه جا سياس.... تازه من بهترين جاي اين قفس هستم..... دورو برم پر ازافراديه که دلاشونو توي بهشتت نگه داشتي ......خدايا ! سخته .... سخته اما بازهم منتظر مي مونم تا به وعده هات عمل کني .توي اين فاصله کمک کن بهشتتو فراموش نکنم .... کمک کن گم نشم ....کمک کن متعفن نشم .... کمک کن بهونه نيارم ... توجيه نکنم .... کمک کن تن به پستي ها ندم .... کمک کن انسانيتمو فراموش نکنم...... خدايا دلتنگم.... دلتنگ بهشتت.... کمک کن از پستي ها فاصله بگيرم و از باتلاق هاي اين قفس.... کمک کن از چاههاي منفور جهنمي فاصله بگيرم .... کمک کن تورو فراموش نکنم..... خدايا ! دلم گرفته .... خيلي هم گرفته ..... تا ابد بنويسم دلم آرووم نمي گيره ..... از اين زندون از اين قفس خسته م.... از آدمهائي که فراموشت کردن بيزارم .... از اونهائي که نقاب ميزنن بيزارم ..... از ادمهائي که صداقتو قرباني غرورشون مي کنن بيزارم..... از آدمهائي که تو رو غلط تفسير مي کنن نفرت دارم.... از دنيا و فريباش خسته م بيزارم .... از نفسمو حيله گرياش خسته م .... از نيازهام خسته م ..... خدايا ! آرامش بهشتو مي خوام .... آرامش کنار تو بودن ..... سکوت تموم صداها آرزوي منه ..... هر صدائي جز صداي تو ..... خدايا ! آروومم کن ! زلالم کن ! تطهيرم کن ! قدرتم بده ! آزادم کن از اينهمه بند و بند و بند ......

-

2009-02-07 00:33:24

هيچ اشكي نمي چكه

3 اشك چكيد

به نام خدا

درباره عشق

اگر عشق بخواندت پيرو باش.
هرچند كه راهش دشوار است و پرنشيب .
و اگر بال گشايدت بر او رام شو ؛
هرچند تيغي كه بر پرهايش نهفته است ، بر تو زخم تواند زد.
و اگر با تو سخن گويد باورش بدار ؛
هرچند كه آوايش روياهايت را تواند شكست ،
همچنان سرد باد شمال كه گلستان را مي پژمرد .
زيرا كه عشق هم تو را عزت دهد و هم خوار مي دارد .
و در همان دم كه تو را مي بالاند ، شاخه هايت را نيز هرس مي كند .
حتي در لحظه هايي كه بر بلنداي تو مي خيزد؛
لطيف ترين شاخه هايت را نيز كه در زير آفتاب مي لرزند ؛ مي نوازد
هم مي تواند به ريشه هايت بخزد و چنگالشان را از زمين سست كند .

عشق تو را چون يك دسته گندم در آغوش مي كشد ؛
و مي كوبدت تا پوسته ات را جدا كند ؛
و مي پالايدت تا سبويت را دور كند ؛
و مي سايدت تا سفيدت كند .
و سپس تو را به آتش مقدس خويش مي سپارد ؛
تا از تو سپند ناني شود براي ميهماني مقدس خداوند .

عشق همه اينها را بر تو روا مي دارد تا تو به راز دل خويش آگاه شوي !
و اين آگاهي ؛ خود پاره اي از هسته زندگيت خواهد شد .
و اگر تو در بيمناكي خويش ، فقط خواهان راحتي عشق و شادي مهر باشي ؛
آنگاه بهتر است كه تو برهنگي خويش را بپوشاني ؛
و از ميدان خرمن كوبي عشق بيرون روي ...
بروي ! بروي به جهاني بي فصل ؛ تا بتواني بخندي; !
ولي نه با خنده هاي خود . و بگريي !
ولي نه با همه اشكهاي خود ...

و اگر تو را در عاشقي ، خواهشهايي نيز هست ؛
آنگاه چنين بخواه ؛
آب شو و به راه بيفت ؛ چون جويباري كه در شب ترانه مي خواند .
و بدان كه مهر بسيرا درد به همراه است .

زخم عشق را به جان خريدار باش .
خونت را با گشاده رويي و شادماني بريز.
بامدادان چنان بيدار شو ؛ گويي كه قلبت بال درآورده است .
و سپاس گوي باش روز ديگري را براي مهرورزي ...

-

2009-02-01 14:25:20

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ديروز ما

وقت نکرديم ازش تشکر کنيم .


چي مي شد ديگه هرگز شکو فا شدن گلي رو نمي ديديم چرا که وقتي
خدا بارون فرستاده بود گله کرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي کرد چرا که ما از
محبت ورزيدن به ديگران دريغ کرديم.
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمي داد چون ديروز به
دستوراتش خوب عمل نکرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هامونو بي پاسخ مي گذاشت چون
فراموشش کرديم .
                                          


-

2008-12-14 10:33:37

هيچ اشكي نمي چكه

6 اشك چكيد

در زردي پاييز اميدي ديدم كه در روشنايي بهار نبود
در اشك صداي شنيدم كه در امواج دريا نبود

-

2008-12-05 01:21:55

هيچ اشكي نمي چكه

2 اشك چكيد

لختي درنگ کن، دنيا

هنوز هم مي خواهم دل کبوتري ام را پرواز دهم

تا شاهد اوج باشد

مي خواهم ببينم آشتي تبسّم را بر لبها

و انگاره هايي که ذهنم را نيش مي زنند

لختي درنگ کن، دنيا

هنوز در دلم چيزي مي جوشد براي نوشتن

براي گفتن

براي يکي شدن

به کجا مي بري مرا بي دعوت؟



بگذار پاهايم ، زمين را لمس کنند

بگذار نا گفته هايم را بگويم

و نانوشته هايم را بنويسم

لختي درنگ کن، دنيا

نمي بخشم ترا، اگر سنگ ببندي

بر بالهاي پروازم

بر اشتياقم به آفتاب

به گندمزار



به باران ، اين هميشه ي جاري عشق

لختي درنگ کن دنيا

-

2008-11-22 18:22:19

هيچ اشكي نمي چكه

بيش از عشق بر تو عاشق ترينم


زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره هاي زيبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر مي مانيم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آري... با عشق هر آنچه که مي خواهيد مي توانيد به دست آورديد

-

2008-11-02 10:25:05

هيچ اشكي نمي چكه

2 اشك چكيد

هرگز

تنهايي هايت را فراموش کن ولي لبخند هاي دوستانت را هرگز فراموش نکن

بد بختي هاي گابه گاهت را فراموش کن ولي خوش بختي هايت را هرگز فراموش نکن
اشتباهاتت را فراموش کن ولي درس ها يي که آموختي را هرگز فراموش نکن
روزهاي ابريت را فراموش کن ولي روزهاي آفتابيت را هرگز فراموش نکن
مي داني چرا خداوند به تو دو گوش دو چشم دو دست دو پا ولي تنها يک قلب داد چون مي خواست به دنبال دومي اش بگردي
دوست واقعي شما کسي است که به شما هيچ احتياجي ندارد اما باز دوست شماست
در زندگاني دو چيز افسونم مي کند يکي آبي آسماني که مي بينم ولي مي دانم که نيست ديگري ذات بي کران حضرت حق که نمي بينم ولي مي دانم که هست
يک ضرب المثل چيني مي گويد اگر کسي قلبتو شکست ناراحت نشو چون از قلبت يک پازل درست مي شود که کسي که دوستت داره بيايد و آن را حل کند
goftam: to shirine mani.........gofty: to farhadi magar?..........goftam: kharabat mishavam..........gofti: to abadi magar?...........goftam:nadadi del be man..........gofty: to jan dadi magar?............goftam: ze kuyat miravam......gofty: to azadi magar?.........goftam: faramusham makon.........gofti: to dar yadi magar?............goftam: khamusham salha.........gofti: to faryadi magar?.....goftam: ke in offo bekhun.......gofty: ke allafam magar

-

2008-10-26 11:03:25

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

قسمت دوم

به گورستان ناسپاسان و ناپاکان ذهن من،سنگ،آب
هوا،تاريخ و همه ي ذي وجودان هستي
خواهندانداخت تو را
اگر خود را،خدا را،وجدان را
در گهواره ي فراموشي به خواب گذاري.
و گهواره و حقيقت نوراني آرام خفته در آن را
دفن کني در لجنزار دست ساخته ات.
از دود سيگار پريشان حال هم کم تر،پنداشت کنندت
اگر به حراج گذاري وجدانت را
به بهاي تکه اي نان خشکيده ي شهوت
آب تلخ و خون آلود طمع و رشک...
در لب رود تمام جنبان، در آب روان
تصويرت مبهم جلوه کند
يک هيولاي خون آشام
يا يک شبه انسان...
اما در رودي خمود و راکد
در تشتي پر آب
خود به کمال خواهي ديد
آيينه اي از جنس لطافت...
دستانت را به من بسپار
رود بيشه زار انديشه ات را آرام و قرار ارمغان بده
حتي زورکي ، چون طفلي بنشانش زمين
رکودش بخش...
آنگاه که حقيقت را يافتي
با امدادهاي آيينه ي درون و انوار برون
توفنده برانش ...
قدرش را بدان و از ارتداد لب ساحل به رويش بترس...
دوشادوشش به سراي نور و کمالنزديک شو
آن جا که شهوت پاک مهمانت کنند
نترس و محکم نفس بکش
ترس را بکش از همه ي انش کرفته گان به ظلمت
هر دم و هر جا شايه ي لرزان شک به ديده ات افتاد
تکيه کن برآن که وجودت بخشيد تا قد بکشي ...
اندکي سکون فلسفي فطري
دوباره از نو حرکت ، جوشش و خروش
تا به حقيقت ، تا به خدا ،تا به خود
تا به سرچشمه ي نور و لطافتف تا به مهرباني
تا به هواي بي سم ، بي دود
تا به آن جا که براي آب هم ، براي هوا هم ، براي سنگ هم ،
در دل ، در کرده ات سهمي کنار بگذاري ...

-

2008-08-07 19:23:21

هيچ اشكي نمي چكه

14 اشك چكيد

فراموش خواهي شد

فراموش خواهي شد اگر عادت کني

فراموش خواهي شد اگر به آن چه داري خو گيري

فراموش خواهي شد اگر به آرزوها دل بندي

فراموش خواهي شد اگر زندگي را اساس و بنياد شانس پنداشت کني

فراموش خواهي شد اگررنگ انس و تعلق به سنگ و چوب به صورت

فراموش خواهي شد اگر فراموش کني پيمان را،وجدان را،درد را.

از از ياد ها همچون غزالي تيز پا محو مي شوي در بيشه،

اگر نان شهوت از همه بستاني و به همه کس خيرات بکني !

فراموش خواهي شد

آهي لحظه اي خواهي شد

اگر محو تماشاي گذر شوي

مغلوب زمان،مغلوب لحظه ها

به لايه لايه هاي پر از موش و کثافت ذهن،راه خواهي يافت

اگر همه چيز را براي هميشه،همان چيزي که مي بيني پنداشت کني

مرگ را،سنگ را،آب را،مور را،گياه را...

فراموش خواهي شد

اگر

اگر مرگ را در ذهن بکشي

در پژواک عمل

پاسخ مرگ،تجلي اش است در حيات

رسوخ کردنش در تو و من

نزديک کند خور را به تو.

يک شمع روشن،يک سيخ کبريت فروزان

دريايي از تاريکي را شکست دهد

کوهي از ظلمت را سر ببرد

آرام ولطيف !

تاريکي و پستي و فرزندانشان روزي در هم خواهند شکست

و آن روز نزديک،روز پايکوبي وجدان است.

اوهام را لمس کن

پيش از ان که به وهم و خيال تبديلت کنند.

حتي در ذهن سنگ هم نخواهي ماند

اگر آب را فقط به خاطر احساست بنوشي

براي او هم سهمي قايل باش

نبض دارد،نبض حيات

نبض پرش،ارتعاش،نبض پرستش

آب را به خاطر خود آب هم بنوش

و اندکي ذهنت را،خودت را با آب بشوي

تا شايد چشم سرت،چشم درونت آب را "رسول" بيند.

...

-

2008-07-25 15:40:03

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

به کوروش چه خواهيم گفت؟


به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک اگر باز پرسد ز ما چه شد دين زرتشت پاک چه شد ملک ايران زمين کجايند مردان اين سرزمين به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر ديد و پرسيد از حال ما چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان کجايند ميران سر مستتان چه آمد سر خوي ايران پرستي چه کرديد با کيش يزدان پرستي به شمشير حق ، نيست دستي که بر تخت شاهي نشسته است چرا پشت شيران شکسته است در ايران زمين شاه ظالم کجاست هوا خواه آزادگي ، پس چرا بي صداست

-

2008-04-26 16:39:21

هيچ اشكي نمي چكه

5 اشك چكيد

پير مرد و پسر كوچك

پسر کوچولو گفت : گاهي وقتها قاشق از دستم مي افتد

پيرمرد بيچاره گفت : از دست من هم مي افتد

پسر کوچولو آهسته گفت : من گاهي شلوارم رو خيس ميکنم

پيرمرد خنديد و گفت : منم همينطور

پسر کوچولو گفت : من اغلب گريه مي کنم

پيرمرد ، سر تکان داد : من هم همينطور

: پسر کوچولو گفت

از همه بدتر ، بزرگترها به من توجهي ندارند

: و گرماي دستي چروکيده را احساس کرد

مي فهمم چي ميگي کوچولو ، ميفهمم

-

2008-04-07 19:31:58

هيچ اشكي نمي چكه

4 اشك چكيد

سال نو مبارك

سلام
پيشا پيش سال نو رو به همه تبريك ميگم

-

2008-03-17 19:53:35

هيچ اشكي نمي چكه

10 اشك چكيد

عاشق ترينم اما بي تو

چه ساده با گريستن خويش زاده ميشويم و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا ميرويم و در ميان اين دو سادگي معنايي ميسازيم به نام زندگي

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند.

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ، تنهاتري
و اين عاشقان هستن كه هميشه تنها مي مانن.

-

2008-02-16 12:13:38

هيچ اشكي نمي چكه

15 اشك چكيد