من كي هستم؟

پست الكترونيكي

آرشيو

ورود و خروج
کاربر
کلمه عبور

 

وبلاگ هاي بروز شده

 

ميهمانان

12537

نفر

 

سايت هاي مفيد

google

dezfoul.net

facebook

yahoo

asrejavan

 

به نام ايزد يكتا

بت خاكستري

به وبلاگ بت خاكستري خوش آمديد

حاصل عمر گابريل گارسيا ماركز در 15 جمله

در شماره امروز روزنامه كارون مورخ 30/05/1389 مطلبي خواندم كه نوشتن آن در اين وبلاگ خالي از لطف نيست.
در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم.
در 20 سالگي آموختم كه كار خلاف فايده ايي ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته محروم مي كند.
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ،جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگي آموختم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد بلكه چيزي است كه خود مي سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم بلكه اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان دهيم.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.
در 55 سالگي پي بردم كه بايد تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم بدون عشق مي توان ايثار كرد اما هرگز بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز،بايد بعد از خوردن آنچه لازم است،آنچه را كه نيز ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت هاي خوبي نيست بلكه خوب بازي كردن با كارت هاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي كه فكر مي كند نارس است، به رشد و كمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است دچار آفت مي شود.
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است
در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-08-21 19:11:59

 

 

نظرشما

4 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

ساده است نوازش سگي ولگرد

شاهد آن بودن که زير غلتکي مي رود و گفتن که سگ من نبود

ساده است ستايش گلي

چيدنش

و از ياد بردن که گلدان را بايد آب داد

ساده است بهره جويي از انساني

دوست داشتنش

بي احساس عشقي

او را به خود نهادن و گفتن که ديگر نمي شناسمش

ساده است لغزش هاي خود را شناختن

با ديگران زيستن , به حساب ايشان و گفتن که من اين چنينم

ساده است که چگونه مي زييم

آري

زيستن

سخت ساده است

و پيچيده نيز هم


مارگوت بيکل

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-08-19 14:03:52

 

 

نظرشما

3 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

خراشهاي عشق خداوند

چند وقت پيش ايميلي دريافت کردم که به نظرم زيبا بود و پر از حس قشنگ...چند جاي ديگه هم ديدمش...شايد تکراري باشه ولي به خاطر حسي که منتقل ميکنه ميخواهم اينجا هم بگذارمش...


«در يک روز گرم تابستان ، پسر کوچکي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش مي کرد و از شادي کودکش لذت مي برد. مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي پسرش شنا مي کرد. مادر وحشتزده به سمت درياچه دويد و با فريادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود. تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد، مادر از راه رسيد و از روي اسکله بازوي پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت مي‌کشيد ولي عشق مادر آنقدر زياد بود که نمي گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.
کشاورزي که در حال عبور از آن حوالي بود ، صداي فرياد مادر را شنيد، به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراري داد. پسر را سريع به بيمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودي پيدا کند. پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود.
خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي کرد از او خواست تا جاي زخمهايش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت، " اين زخمها را دوست دارم ، اينها خراشهاي عشق مادرم هستند."
گاهي مثل يک کودکِ قدرشناس، خراشهاي عشق خداوند را به خودت نشان بده. خواهي ديد چقدر دوست داشتني هستند»

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-08-14 02:16:37

 

 

نظرشما

2 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن چه دشوار است

پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.
خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

دكتر علي شريعتي


 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-07-09 23:39:35

 

 

نظرشما

6 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

زبان فارسي

در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان خارجي قرار دارد و شکل دگرگون شده آن وارد زبان عامه ما شده است به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:

زپرتي :
واژة روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.

هشلهف :
مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي (I shall have به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.

چُسان فسان:
از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

شر و ور:
از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.

اسكناس:
از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.

فکسني:
از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.

نخاله:
يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-03-25 22:22:01

 

 

نظرشما

2 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

جمعه

جمعهء ساکت

جمعهء متروک

جمعهء چون کوچه هاي کهنه، غم انگيز

جمعهء انديشه هاي تنبل بيمار

جمعهء خميازه هاي موذي کشدار

جمعهء بي انتظار

جمعهء تسليم

خانهء خالي

خانهء دلگير

خانهء در بسته بر هجوم جواني

خانهء تاريکي و تصور خورشيد

خانهء تنهائي و تفال و ترديد

خانهء پرده، کتاب، گنجه، تصاوير

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت

زندگي من چو جويبار غريبي

در دل اين جمعه هاي ساکت متروک

در دل اين خانه هاي خالي دلگير

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...


فروغ فرخزاد

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-02-05 21:56:49

 

 

نظرشما

3 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

10 سوالي که خدا از تو نمي پرسد!

1- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسيد که چگونه انساني بودي؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه لباس‌هايي در کمد داشتي
بلکه از تو خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟

3- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتي؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي‌کردي
بلکه از تو خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار کردي؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست داشتي
بلکه از تو خواهد پرسيد براي چندنفر دوست و رفيق بودي؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسيد ميزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسيد آيا فقيري را دستگيري نمودي؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسيد آيا سزاوار آن بودي وآن را به بهترين نحو انجام دادي؟

8- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه اتومبيلي سوار مي‌شدي
بلکه از تو خواهد پرسيد که چندنفر را که وسيله نقليه نداشتند به مقصد رساندي؟

9- خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اين قدر طول کشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازي
بلکه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم، به عمارت بهشتي خود خواهد برد.

10- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چرا اين مطلب را براي دوستانت نخواندي
بلکه خواهد پرسيد آيا از خواندن آن براي ديگران در وجدان خود احساس شرمندگي مي‌کردي؟

منبع sat4u.org

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2010-01-08 21:03:39

 

 

نظرشما

3 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

زندگي شايد همين باشد

زندگي شايد همين باشد

يك فريب ساده و كوچك

آن هم از دست عزيزي كه تو دنيا را جز براي او و جز با او نمي خواهي

آري من به گمانم

زندگي بايد همين باشد............

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-10-24 21:03:45

 

 

نظرشما

4 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

مهندسي مكانيك

با سلام... براي دوستان هم رشته خودم مكانيك و به عشقشون(نوشته آرش خاصه تراش)
المکانيک والمکانيک@و ما ادرئک ما المکانيک@في المکانيک مشروطي نزديک@الدروس الثقيل والطلاب پاچه خواران لِِِاساتيد و اگر دير بجنبي نمره ها تمام و انت فقط ببري ته ديگ@و المشروطي شود هتريک@و انت در شرف الاخراج و يستلزم به التماس الاساتيد ولکن لا جوابٌ وانت تذهب الي پيک نيک@يا ايها الذين الدرسوا المکانيک انتم مجبورونَ بقرائت الدروس الذي لا فايدةٌ لکم و في انتها العمل ،سيعمل في چالةٌ اسمهُ "چاله مکانيکي" و سيشتغل بتعويض الروغن لِماشين هاي قراضه همچون پيکان الجوانان الگوجه اي@نحن نقص عليکم من قِصَصِ احسن المکانيکون ،اولئک الذين مشغولونَ بِاليادگيري الدروس شبانه روز (خرخوني)و الفارغ اتحصيلون باحسن المعدل@مشغولون به گشتن پي کار جداً@ و متفکرون فکراً@ و زير لبانشان دائماً ذکراً@و ملتمسون به خدا جداً جداً@و في البهترين حالت يشتغلون به تعويض الروغن صبحاً شاماً@و الخسته والکوفته يذهبون الي المنزل نصفاً شباً@و لکن من المکانيکون بعضا يگوش(گوش مي کنند) بالحرف الاساتيدو يدرس فوق ليسانس و دکتري و نهايتاً مي شوند استاد@و اما الاساتيد المکانيک مختلفاً@بعضا چون استاد الکريم الداداشي يعرفونَ بالمرام و لوتي منشي@ و بعضا چون استاد الاديبي يدرس تستي في جميع الاحوال چه کلاس چه امتحان و تَعرِفُ المکانيک دائماً و همچنين تعريفون مِنَ الدانشجويان و يجعلون هندوانه زير بغل آنها و يُتَحَرِکونهم بالخواندن الدروس و الکنکور الارشد@و بعضاً خطرناک چون استاد المهتدي و الطلابُ يترسون(مي ترسند) از ايشان جداً و ايشان امتحان مي گيرند سختاً ونمره نمي دهند اصلاً و اگر دير بجنبي مي افتي قطعاً وروي نمودار قانع مي شوي بالنمره ده(10) حتماً@و بعضا چون استاد الدباغ معتقدون به نمرات پايين لِدانشجويان@و لکن همه ي اينها را گفتيم صد البته مکانيک احسن مِن ساير رشته ها چون برق و والاپتيک والعمرانو الرشته هاي سوسولي چون معماري والکامبيوتر@ اَفلا يُنظِرُ الي الحاجي...و يشاهد عاقبة شخص الذي يدرس الرياضيات؟شخصٌ عجيب و غريب و في جميع الاحوال يقال "نه" بدون هيچ تفکري پيرامون الموضوع@يا ايها الذين ءامنوا بالمکانيک،ارسخوا (راسخ کنيد) عزمکم والدسوا جداً جدا@اعلموا انتم سوف فارغ التحصيلون قطعاً حتماً@و العشق المکانيک يتهرکم تطهيراً@ والسلام شدتمام

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-10-22 22:21:19

 

 

نظرشما

3 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

بدون شرح

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-10-20 22:18:47

 

 

نظرشما

3 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

يک ترانه ي نوستالژيک

رستني ها كم نيست، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين، خم بوديم
گفتني ها كم نيست، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز، چنين درهم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست، من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز، جاي ميلاد اقاقي هارا پرسيديم
چيدني ها كم نيست، من وتو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي، بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را، ترسيديم
خواندني ها كم نيست، من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد، با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم، من و تو اما در ميدان ها، اينك اندازه ما مي خوانيم
ما به اندازه ما مي بينيم
ما به اندازه ما مي چينيم
ما به اندازه ما مي گوييم
ما به اندازه ما مي روييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه و كم هم نه كه مي بايد با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه ما هم شده باهم باشيم
فرهاد مهراد

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-10-14 17:24:16

 

 

نظرشما

2 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

دنيا

پدر داشت روزنامه مي خواند
پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت :
پدر بيا بازي کنيم
پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت
برو درستش کن .
پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد .
پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟
پسر گفت :
من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .
وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-10-06 19:13:46

 

 

نظرشما

4 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

بدون شرح

منبع: عصر جوان





 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-10-01 20:09:32

 

 

نظرشما

7 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

ياد مهر...

پنجره را باز مي كنم
يه نفس عميق
بوي خاك خيس
از كوچه صدا مي آيد
تكابوي ديگري شروع مي شود
ماه مهر است ماه مدرسه
ماه كتاب و دفتر و التهاب
شبهاي امتحان
زنگ تفريح
و بهانه اي براي نرفتن به مدرسه
ياد ان روز ها بخير
دبيرستان فرهنگ مسير رفت و برگشت
خيابان هجرت خيابان فروهر ميدان افشار
چه زود 12 سال گذشت.....

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-09-29 20:35:30

 

 

نظرشما

2 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت

بدون شرح

فقر مي تواند براي بعضي ها شروع باشد و براي بعضي  افراد پايان راه...

 

نوشته شده توسط بت خاكستري در تاريخ2009-09-27 21:11:39

 

 

نظرشما

5 ياداشت

 

 

بازگشت به وبلاگ. دزفول نت