خانهآرشيوتماس با من

 

 

 

بي خودانه


مربوط به من


 ياهو آي دي ِ من

صفحه شخصي

بيوگرافي

وبلاگ

نامه

 آن هستم يا آف ؟

 

دوستان

.

harfe9

mehdi3232

mp1744

seemorgh

worship

 

موارد ديگر

 

تعداد باقلواهاي خورده شده
4343

واگويه هاي قبلي

.:كــاغذ بي خــط:.


Dezfoul Network


       عاقبت حاکم خونريز



فراز هايي از نامه ي 53 امام علي (ع) در نهج البلاغه

هشدار از ريختن خون ناحق

از اينکه به ناحق خون کسي را بريزي بپرهيز ، زيرا هيچ چيز همچون به ناحق خوني را ريختن ، انتقام خدا را نزديک نسازد و کيفرش بزرگ نباشد و سبب زوال نعمت و پايان يافتن زمان حکومت نگردد. خداوند سبحان در روز قيامت پيش از هر چيز درباره ي خون هاي ريخته شده به داوري ميان بندگان برخيزد. پس اقتدار خويش را با ريختن خون حرام تقويت مکن، که اين کار پايه هاي حکومتت را ضعيف و سست مي سازد، بلکه آن را نابود کند و به ديگري منتقل نمايد. نه من در قتل عمد عذري نزد خداوند دارم و نه تو ، چرا که کيفر آن کشتن قاتل است. اگر گرفتار قتل خطا شدي و تازيانه يا شمشير يا دستت در مجازات کردن کسي افراط کرد -زيرا ممکن است زدن يک مشت قوي و بالاتر سبب قتل شود- مبادا که کبر و نخوت حکومت تو موجب شود که حقّ صاحبان خون را به آنان نپردازي.


¤ تاريخ تراوش 2010-02-02 09:26:11
   خير پس و پيش !


       فقر تلخ !


نهاد زير سرش، صفحه ي حوادث را

و مثل حادثه اي روي آن دراز كشيد ... !
                                                                         « عمران صلاحي »


¤ تاريخ تراوش 2010-01-25 13:30:55
   خير پس و پيش !


       ملافه ي سِمِج !


يادمه چند ماه پيش يه مطلب زدم با عنوان " سقط ملافه " (دو پست عقب تر ) و اونجا از حس عجيب و خوشايندي حرف زدم.
حسي که وقتي يکي از بالا سرت ملافه رو رها کنه تا  آروم  آروم فرود بياد  !
همين چند وقت پيش بود که فهميدم گاهي هم حال آدمو ميشه با همين ملافه ها گرفت ... :

دراز کشيده بودم و طبق عادت هميشگي داشتم ملافه رو تنظيم مي کردم به شکلي که طول ملافه به درازا قرار بگيره، جوري که پاهام از اونورش نزنه بيرون ( ناگفته نمونه که بعضي اوقات هم خودم مچ پامو ميارم بيرون ) ...خلاصه اينکه هي با پام لگد مي زدم بش و هي از اينور با دست مي چرخوندمش، ولي انگار لج کرده بود و مرتّب نمي شد !
بعد از چند دقيقه کلنجار رفتن، آخر مجبور شدم از جام پاشم تا درست و حسابي از بالا نگاش کنم. حالا که مي بينم اي دل غافل ! نگو ملافه ابعاد هم اندازه داره و ما خبر نداريم !
پ.نون :

* انقد بدم مياد وقتي که بخوام ماشينو از دنده 4 بندازم توي دنده 5 ، احساس مي کنم که الانه فرمونو هم باش يه تکوني بدم و ... ادمه اي كج و معوج ! ( آره با توام! ،  تو که بدبيني. مي خواستم بگم که رانندگي بلدم. تازه ماشينمون هم تا دنده پنجو داره! اين يعني اينكه ژيان نيست  ! )

*يه سوال فني :
چرا رشته هايي که انقد سختن، طرفداراش زيادن؟
استغفرالله ! بذار دهنم بيشتر وا نشه... غلط نکنم کلّه شون بوي قرمه قيمه ميده ! ( اين پي نوشت هم مناسبتي بود ديگه! ايّام امتحانات نزديکه و فشار رواني زياااااااااااد ! )


¤ تاريخ تراوش 2010-01-12 11:50:26
   خير پس و پيش !


       تقديمي


تقديم به کسي که وقتي از من "تقديمي" خواست، بيشتر پيدايش بود :

>>

هـر روز تـو با اشاره هاي انـگـشـت

گفتي که بگيــر قلب او را در مشت

حالا کــه مــيان مـعـرکــــه افـتـادم

اي عشق! تو خنجري کشيدي از پشت>>


¤ تاريخ تراوش 2009-10-08 10:01:36
   خير پس و پيش !