افسون شدهء عشقم. از ديار عاشقان. ستايش مي کنم احساس دوست داشتن را و مي پرستم آنکه به دوست داشتن ايمان دارد. کينه و بغض و حسرت در دل من جايي ندارد و تنها اتاقکي که دل من را ساخته، عشق توست ...

*** افسون عشق ***

.:: منوي اصلي ::.

صفحه نخست

پست اکترونيک

مشخصات من

.

.
.:: آرشيو مطالب ::.

نوشته هاي پيشين



.:: پيوندها ::.

link

link

link

link

link

link

link


.:: آمار وبلاگ ::.

6915

.

.

.:: نويسنده ::.

يک غريبهء آشنا!

.

.

.:: موزيک وبلاگ ::.

.

.

.

عروسک خدا

من عروسکم


عروسک کسي که پشت پرده است


دست هاي او مرا درست کرده است


من عروسکم


عروسک خدا


دوست عزيز و کوچک خدا


يک عروسک نخي که شب به شب


توي دامن خدا به خوب مي رود


روي بال نازک فرشته ها سوار مي شود


تا دم حياط آفتاب مي رود




صبح ها،خدا به من

نان داغ و آفتاب مي دهد

شب که مي شود مرا

توي ننوي سپيد ماه

تاب مي دهد

راستي،خدا خودش براي من

يک لباس تازه دوخته

جاي دگمه هاي آن ولي

چند تا ستاره کاشته

يک کمي هم از خودش

توي جيب من گذاشته

قلب يک عروسک نخي نمي زند

ولي خدا

قلب شد توي سينه ام تپيد

تيله هاي چشم من

اشک را بلد نبود

يک شب او

قطره قطره از کنار چشم من چکيد

اين عروسک نخي

کاردستي خداست

خنده هاي او چقدر

مثل خنده ي فرشته هاست
هيس

فکر مي کنم عروسک خدا

باز هم به خواب رفته است

يا سوار بال نازک فرشته ها

تا دم حياط آفتاب رفته است

شب بخير عروسک خدا

دوست عزيز و کوچک خدا




افسون

2010-07-13 18:59:44

نظر بدين

8 يادداشت

آدمک


آدمک از خواب بيدار شد اما اونقدر بي حوصله و خسته بود که دوست داشت دوباره بخوابه و با هيچکي حرف نزنه


با بي حوصلگي چشماشو دوخته بود به گوشه ي  سقف اتاق و به تار عنکبوتا نگاه مي کرد...ياد اون خبر تلخ افتاده


بود


که با شنيدنش به جاي گريه کردن از تعجب کلي خنديده بود...


يه لبخند زد و رفت پاي پنجره يه آه کشيدو گفت:نه...نه...امروز روز زيبايي نيست


رفت رو به روي آيينه ايستاد و يه نگاه به خودش انداخت و گفت: نه...نه...اين آدمک زيبا نيست


با ماژيک سياه شروع کرد به خط خطي کردن آيينه تا کاملا چهرش پشت خطها قايم بشه


گلدون پر از گل رو از روي ميزش برداشت و گل ها رو بو کرد و با عصبانيت گفت: اه اين گل ها زيبا نيستن و گلدونو پرت


کرد روي زمين


و زانو زد و زار زار گريه  کرد...اما گريه هم ديگه زيبا نبود...نمي تونست آرومش کنه


گريه کرد و گريه کرد تا روي زمين خوابش گرفت تا وقتي که آسمنون پر از ستاره شد ...


آدمک با يه صداي مهربون چشماشو باز کرد...آره ستاره کوچولوي آدمک اومده بود کنار پنجره هموني که هر شب به


قصه هاي آدمک گوش مي داد...  دست آدمک و گرفت با خودش برد توي آسمون...کسي چه  ميدونه شايد اونم يه


ستاره شد، هموني که


هر شب به حرفاي من گوش ميده

افسون

2010-06-29 18:40:58

نظر بدين

15 يادداشت

بيا با هم دکتر بازي کنيم




من دکترم


چي شده، عزيزم؟


بعضي وقتها حالم خوب نيست



بسيار خب.  اجازه بده معاينه ت کنم


به نظر حالت خوب مي آد


همه ي اعضاي بدنت هم درست کار مي کنن


بگو ببينم تازگي ها چه فکرايي تو سرت بوده




فکرهاي معمولي؛ اينکه چطوري از مشکلات فرار کنم


و هر جوري شده سعي کنم خودمو نجات بدم


فکرايي که معمولآ همه دارن




دقيقآ منم همين فکرو مي کردم؛ فکرايي که همه دارن


پس تو هم مثل همه فکر مي کني که بايد هر طور شده از اين وضعيت نجات پيدا کني؟


حالا يک کلک کوچولو بهت ياد ميدم


خيلي همه چيز رو جدي نگير


خيلي سعي نکن هميشه از راه منطق وارد بشي


گذشته، حال و آينده ت هميشه با اون دليل و منطقي


که تو ذهنت داري جور در نمي آد


ببينم، حالا فکر نمي کني حالت يه کمي بهتر شده؟












افسون

2010-05-13 17:39:59

نظر بدين

14 يادداشت

انتظار

دوباره سلام


بعد دو سال برگشتم


تو اين دو سال حتي با تو هم قهر بودم و دلم نمي خواست باهات حرف بزنم تو هم


غريبه بودي


اما امشب مي خوام براي تو حرف بزنم


عزيزم من دارم ميرم


دارم ميرم جايي که پر از فرشته هاي بال شکستس


دارم ميرم جايي که بين زمين و آسمون فقط يه قدمه


با اينکه دلتنگ اينجا ميشم اما شايد اونجا خودم و پيدا کنم



شايد تونسم آرمشي رو که گم کردم پيدا کنم






نازنينم امشب را دمي در کنارم بنشين و به قصه ي دلم گوش بده


امشب به چشم هايم نگاه نکن تا برق خستگي را در چشمهايم نبيني


فاصله ي بين دستان من و تو با يک سيب سرخ پر مي شود


من سيب سرخ را از درخت فاصله ها خواهم چيد


اما تا درخت فاصله ها به ما سيب دهد،انتظاري شيرين بايد کشيد


من از بازار هياهوي روزگار سکوت را خريده ام


تا با سکوت آرامش را به تو هديه دهم


من مي روم با سکوتي پر از فرياد تا درخت سيب را در جاده تنهايي پيدا کنم


و تو  با انتظاري شيرين در شبي مهتابي سيب را از دست من خواهي گرفت
    


افسون

2010-04-15 18:32:21

نظر بدين

4 يادداشت