|
bittermo0n
دوباره خورشيد خانوم خوابش گرفت
دوباره شب چادرشو سر کرد ....
دوباره جناب ماه اومد و ستاره ها رو به يه فنجون قهو تلخ دعوت کرد
و من دوباره چادر شب رو صفت نگه داشتم تا از پيشم نره ....
+ پرانتز باز - گريه هام رو گم کردم - پرانتز بسته .
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-09-13 13:25:15
یه حرف تازه تر بزن
23 حرف
I am not new چشاتو باز کن ...!!!
همه چيز دهني شده !!!
همه ي حرف الفبا - همه ي خواستني ها -همه ي غمبادها و لبخند ها ....
همه چيزي که فک ميکني مال توئه قبلا مال يکي ديگه بوده !
I am not new ... !!!
من ادامه ي همون نفر قبليم که از دست داديش !
+ هميشه با يکي بودن يه خاصيت خوب داره ! به اين فک نميکني که قراره با يکي ديگه باشي !
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-09-03 22:43:11
یه حرف تازه تر بزن
20 حرف
برگشتم !دلم خيلي واسه نوشتن تنگ شده بود
نوشتن خيلي به آدم کمک مي کنه که حرفاي ناگفتني رو بنويسه
نوشتن از چيزايي که مي تونه به آدم آرامش بده
يه آرامشي هست که ... نمي دونم چطور بگم.. بايد تجربه کرد...
اونوقت که به گذشته برگردي و لابه لاي خاطرات گذشته که نگاه مي کني ،
مي بيني که يه چيزايي هست که ارزش دارن... جالب و شيرين و شايد هم تلخ و ...
اين خاصيت دنياي مجازي هم باعث شده نوشتن رنگ خاصي داشته باشه ...
يه مدت بود که نمي نوشتم ... نمي اومدم... نمي ديدم ... تو دنياي بيرون غرق بودم.....
اما اين مدت بهم خيلي چيزا ياد داد... تجربيات زيادي به دست آوردم....
چيزايي رو از دست دادم... يه چيزايي هم بدست آوردم... اما خوب يا بد
گذشت.. شايد بگم ازشون! شايدم نه !
برگشتم.... با کلي روياهاي تازه، آرزوهاي رنگي... دنيايي پر از حقيقت... مي خوام بنويسم !
اما نه مثل گذشته ! شايد متفاوت تر از اونچه که فکرش رو ميکنيد ...
از مسافرت برگشتم فرصت خوبيه تا اکسيژن هاي 3 عنصري مغزم خالي نشده ...
بنويسم تا خودم باشم به دور از کنايه و ايهام !
اين عکس ها هم مال اونين که دوست داشت بدونه کجا ها رفتيم :
6.000 k.m مساحتي رو که رفتيم رو نقشه با مشکي علامت زدم
اليگودرز يکي از قشنگ ترين شهر هاي بود که رفتيم .
اينم باغ زيباي غدير اصفهان
اينم بارگاه ملکوتي امام هشتم رضا (ع )
طلوع زيبايي دريايي خزر (حدودا 6:25 )
غروب زيباي دريايي خزر (از اونجايي که شامل خانواده ميشد تا جايي که ميشد ازش فاکتور گرفتم )
اينم پيام زندگي منه ... با همه شيطنتاش ديدي چه ناز خوابيده ؟
اينجا هم اردبيله يکي از قشنگ ترين خاطرات مسافرتمون !
اگه گفتي چرا چادرمون اونجاس ؟
پ . ن : خيلي دوست داشتم از تنگه حيران اون لحظه اي که از تو ابر ها مي گذشتيم –از شهر هاي زيباي سنندج – کرمانشاه و... کلي خاطرات با مزه و خيلي جاهاي ديگه عکس بزارم ولي شارژ باطري گوشيم دوام نمي اورد
بي ربط : عکس ها کيفيتش خيلي بالاس کم حجم کردم ! چرا اينجوري شد ! من نمي دونم !!!
اطلاعيه : طلوع زيباي حلول ماه مبارک رمضان پيشا پيش به تمام شيعيان تحنيت و همچنين شهادت دانشجويان عزيز در انتخاب واحد رو بر اثر تشنگي تسليت عرض مي نمايم.
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-09-01 18:53:01
یه حرف تازه تر بزن
17 حرف
guilty !آقايي ديگر ! غير از اين بود تعجب مي کردم...
من اينجا٬ در کنج غربتم٬ کنج سفيدي دفتر مي نويسم :
حرمت نگه نداشتم٬ محرومم کردي ؟!
دانستم ! تو آنجا تر به انگشت اشاره راه نشانم مي دهي ؟!
مي دانستم خوب دل تنگم را مي شناسي.
دلِ تنگ لجباز پررو ! اشتباه نمي کنم آقا ؟!
اين روي سياه را که زمين نمي اندازيد ؟! ها ؟؟ مرا که به نيتم نمي سنجيد؟
من هنوز آلوده تر از آنم که لااقل نيتم خالص باشد.
اما آقا٬ يک چيز را مي دانم...
براي حاجت نيست اين همه التماس. براي گشودن اين بغض يک ساله ست.
نيشتر بزنيد آقا...نيشتر بزنيد. اين دمل چرکي خيال سرباز کردن ندارد ...
پ :ن : آدم است ديگر ... گاهي وقتها کش دروناش در ميرود ...
اينجوريست که ديگر به هيچچيز و هيچکس کششاش نميگيرد!!!
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-16 19:56:05
یه حرف تازه تر بزن
18 حرف
happy birthday dez net تولدت مبارک قشنگترين سايت ما
تولدت مبارک دزنت پاک وزيبا
تولدت مبارک نازنين سايت دلها
خدا هديه کرده بود تو رو فقط به ما ها
تولدت مبارک که پاک و پر اميدي
تو ناز و پاک و خوشگلي، سپيد تر از سپيدي
تولدت مبارک، واي چقدر تو ماهي
تو اين جهان عزيزم ... تو هديه ي خدايي
دز نت که مهربونياش براي ماست هميشه
اينبار به ما هديه داده از لطفش کم نميشه
اومدن تو عزيزم يه گل تو سرنوشته
با اومدنت تو اين جهان مرداد ما بهشته
تولدت مبارکه ، تولدت چه زيباست
ورود ما به دز نت ، قشنگترين اشتباس
يادت باشه دروغ ميگه هرکي بگه تو زشتي
حقيقت رو از ما بشنو ، تو هوريه بهشتي
23 / مرداد / 1387
پ :ن :حالا همه باهم بيايين بريم اينجا از الان ميگم ! هر کي خوشگله بايد برقصه
پيوست : اينم هديه من به دزفول نت عزيز
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-13 17:41:47
یه حرف تازه تر بزن
23 حرف
dislike !باران را دوست نداشت !
هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود ...
گريه را دوست نداشت !
هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود
دلش را هم دوست نداشت
هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد
اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت
اما از باران...!!! نه!!!
تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت !!!
پ .ن : تضميني نيست ! هرکه امروز بيشتر بخواهدت!! فردا کمتر به يادش مي آيي !!!
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-11 21:36:53
یه حرف تازه تر بزن
15 حرف
i hate yowl !
ديگر به اعتماد ورق ها،
يا خواب قاصدک ها،
در انتظار آمدنت آشفته نيستم.
انگشتهاي مرداد مي شماردم؛
ديگر بس است،
بيهوده بود،
هر چه گريستم.
پ.ن: نه ... نه ... اشک نمي خواهم ! به من سلاحي را بدهيد که زنانه نباشد !
من از تکامل تصويرها مي ترسم !
2008-08-07 21:22:17
یه حرف تازه تر بزن
20 حرف
|