|
امروز با روزهاي ديگه خيلي تفاوت داره . از صبح هوا ابري بود .
فردا آخرين امتحان و آخرين روز ...
الآن داره بارون مياد . باد شديد حسابي کلافه ام کرده :
باد ما را با خود خواهد برد ...
هوا خنک شده ... يه هواي مطبوع ولي ...
بارون هميشه براي من رنگ غم و غصه بوده ... حتي امروز ...
حتي توي اين فصل و توي اين گرما ...
دلم مي خواد زير اين بارون و توي اين باد خنک اونقدر گريه کنم که بيهوش بشم ...
فقط هم زير بارون تا کسي اشک هامو نبينه و به دردم پي نبره ...
آخه تا حالا اينجا کسي گريه ي منو نديده . اگه ببينن دليلشو مي فهمن ...
و من نمي خوام هيچ کس بدونه به جز اوني که همدرد منه ...
سه شنبه : 11 / 4 / 1387
شهرزاد قصه گو
2008-07-01 15:27:39
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
( 8 )عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم |