STREET BADBOY

 

طعم عشق.......



کوچولو:چرا اين جا نشستي؟
چي شده؟
خلوت کردي واسه خودت

-چيه بابا ولم کن
چي از جونم مي خواي
نمي شه با خودم يکم خلوت کنم



کوچولو:نه که نمي شه
تو خلوت تو من هم بايد باشم

-چه پر رو شدي ها به تو چه شايد يه چيز خصوصي داشتم
حتما تو هم بايد بدوني؟؟

کوچولو:خوب آره
چون بين منو تو هيچ چيز خصوصي وجود نداره

-راست مي گي
-ببين از اين حرفا گذشته يه چيز مي خوام بهت بگم
ولي نمي دونم چرا روم نمي شه

کوچولو:ديونه از من هم خجالت مي کشي
آخه مابا هم که اين حرفا رو نداشتيم
بگو ببينم چي مي خواي بگي

-بپرسم؟؟

کوچولو:خوب آره دبپرس

-تا حالا طعم عشق رو چشيدي

کوچولو:چي مي گي بابا اين حرفا چيه
ديومنه نکنه عاشق شدي

-ببين يه سوال ازت پرسيدم جوابم رو بده

کوچولو:بابا دست خوش
از همه انتظار داشتيم به جز تو
توکه اهل اين حرفا نبودي حالا چي شده که به اين روز افتادي

- خوب مگه چيه
مگه من آدم نيستم. مگه من دل ندارم
خوب همه چه دير يا زود عاشق مي شن

کوچولو:باشه بابا حالا اين کيه که تونسته دل تئ رو اسير خودش کنه
به ما هم بگو
خوشکله؟؟؟؟

-خفه شو يه بار ديگه اين طوري حرف بزني خودم حساب دندونات رو مي رسم

کوچولو:باشه چرا زود داغ مي کني
اصلاتسليم خوبه
حالا بگو ببينم کيه

-ببين خودمون باشه ها
دختر همسايومن

کوچولو:دختر همسايتون؟؟؟؟

-مگه چيه
خنده داشت؟

کوچولو:نه همين طوري خندم گرفت
باشه ببخشيد

-مي دوني چيه خيلي دوستش دارم طوري که اگه يک روز نبينمش ديونه مي شم

کوچولو:حالا اون هم ميدونه که تو دوستش داري

-بابابدبختي همين جا هست که نمي دونم چطور بهش بگم خيلي مي خوامش
-ديگه دارم ديونه مي شم فکرم به جايي نمي رسه

کوچولو:بابا خبلي داري بزرگش مي کني ها
خوب يه جوري بهش بگو که دوستش داري

-خوب آخه چه جوري

کوچولو:اصلا مي دوني چيه اگه من بودم مثل بچه آدم مي رفتم
دم خونشون در مي زدم و هر وقت ميومد بيرون مي گفتم بهش که خاطرش رو خيلي مي خوام


-آره جون خودت اون وقت اون هم دو نا سيلي محکم مي زد ت بعد هم در رجور روت مي بست مه روحت از بدنت جدا مي شد
- من چقدر خر هستم که ميام با تو مشورت مي کنم


کوچولو: خوب پس مي خواي چي کار کني
اين طور که نميشه
اصلا اگه نمي توني اين کار رو بکني پس فراموشش کن

- چي مي گي نمي تونم
اگه يه روز نبينمش نمي تونم دست به هيچ کاري بزنم

- ديه چيز مي خوام برات تعريف کنم تو رو خدا بهم نخند ديگه
-چند روز پيش تو حياط نشسته بودم . خيلي دلم تنگ شده بود آخه مدتي بود از خونه نمي يومد بيرون
خيلي دلم مي خواست ببينمش
ديگه داشتم ديونه مي شدم
داشتم با خودم فکر مي کردم که چه طوري مي شه حداقل واسه يه لحظه هم که شده ديدش
تو همين افکار خودم بودم که گربه رو ديدم که روي ديوار راه مي رفت يه دفعه يه فکر به ذهنم خورد
پاشودم رفتم پشت بام
از لبه ديوار داخل خونشون رو نگاه کردم
ديدمش
يه هويي دلم ريخت
داشت گل ها رو آب مي داد
اشک تو چشام اومد
انگار دنيا رو بهم داده بودن
توافکار خودم بودم که آخه خدا يه روزي هم ميشه من واون بهم برسيم
يه دفعه يکي محکم يه پس گردني بهم زد
صورتم رو که برگردوندم
انگار همون دنيايي رو که بهم داده بودم رو رو سرم خراب کردن
رنگم مثل گچ سفيد شده بود
به من من افتاده بودم
بابام بود...وقتي ديد که من چي کار مي کنم دوتا سيلي محکم به صورتم زد
و چند روزي تو زير زمين حبسم کرد

کوچولو:حقته
آخه اين چه کاريه که مي کني
ببينم تو آدم بشو نيستي؟؟
تا حالا يه فکر درست به ذهنت خورده؟
آخه تو کي مي خواي دست از اين کارات برداري


-تو مي گي چي کار کنم به خدا دارم ديونه مي شم


Badboy
2005-09-24 02:18:02
21 يادداشت



چه حال داره اين ...



کوچولو: منو مسخره مي کني

-نه به خدا راست مي گم

کوچولو:آخه خره اين کارا چيه مي کني

-مي دونم اما چي کار کنم ديگه نمي کنم
-نمي دوني چه حالي مي داد
-دهنم مزه گز گرفته بود
-اولش تلخ بود اما يه دفعه احساس کردم کلم داره داغ مي شه
-بچه مشتي چيپس وماست واز اين چيزا اورده بودن
-اولش نمي خواستم بخورم
-اما گفتم واسه يه بار اشکال نداره

کوچولو:.واي اگه بابات بفهمه

-بهش نگي ها
اگه بفهمه پوستم رو مي کنه

کوچولو:بهش نمي گم
امابايد قول بدي ديگه دنبال اين چيزا نري

-نه ديگه نميرم فقط همين يه بار بود


-بعدش که شروع کرديم به خوردن احساس کردم ديگه هيچي حاليم نيست
-دنيا دور سر مي چرخيد
-يه دونه موزيک با حالم گذاشته بوديم
-همه بلند شديم با هم مي رقصيديم
-وايسا موزيک رو برات بزارم ببين چه باحاله

-راستي يه چيز بگم؟؟؟

کوچولو: بگو

-بچه ها گفتن امشب هم مي خوايم جمع بشيم

تو هم مياي؟؟؟

Badboy
2005-09-17 00:53:17
25 يادداشت



[ آرشيو ]
8199
[ خانه ]