کوچولوي من...........
سلام کوچولو
چه خبرا؟
ديروز اذيتم کردي خوشحالي ؟
واسه من که مهم نيست
تو هم رو تموم بدبختياي دنيام
البته من که هيچ گله اي از اين دنيا ندارم
آخه بهش حق مي دم
بالاخره بايد به يه کسي گير بده يا نه؟
حالا چه اون يکي من باشم چه کس ديگه
امروز رفتم جلوي آينه خونمون
چقدر از خودم خوشم آومد
دارم کم کم بزرگ مي شم
اينو مامانم بهم مي گه
هميشه با خودم مي گم
نکنه يه هويي بزرگ بشم و بعد پير و بعد............
اون وقته که ديگه چيزي از اين دنيا نمي فهمم
مي گم کوچولو جون دلت مي خواست منو نداشتي؟
دلت مي خواست تنها باشي و خودت واسه خودت تصميم مي گرفتي؟
مي گم نظر تو در مورد دنيا چيه
ازش خوشت مياد؟
اينجا همه دارن ازش ناله مي کنن
اما من خدايش خوشم مي ياد تا حالا که با هم مشکلي نداشتيم
هر طوري خواستم همون بوده
از اين به بعد هم...........
راستي
ديگه اذيتم نکني ها
وگرنه باهات قهر مي کنم
ما که هميشه با هم دوست بوديم
حداقل من و تو حرف هم رو خوب مي فهميم
آهان داشت يادم مي رفت
همه اينارو گفتم تا اينو يادت بيارم که يادت نره که چي بهم گفتي
قول دادي
نکنه بزني زير قولت و فراموش کني ها
منتظرتم............
Badboy
2005-06-28 00:32:28
15 يادداشت
سلام............
منو ببخشيد اگه يه چند وقتيه بدون اجازه پا به حريم خلوتتون گذاشتمو با حرفام اذيتتون کردم..
مي خوام بتونم مثل تک تک شما از اين فرصتي که دارم استفاده کنم...
دوست دارم کمکم کنيد.........
اگه بد بودم بهم بگين....
اگه خوب بودم کمک کنيد مغرور نشم
و بتونم با تک تکتون دوست و برادر خوبي باشم
و اين يکي از آرزوهامه که بتونم شما رو خوشحال ببينم.....
Badboy
2005-06-24 16:23:55
12 يادداشت
[