منام كه شهره شهرم به عشق وزيدن
من ام كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
به پير ميكده گفتم كه چيست را نجات
بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن
بمي پرسي از آن نقش خود زدم بر آب
كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
برحمت سر زلف تو واثقم ور نه
كشش چو نبود از آنسو چه سود كوشيدن
عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس
كه واعظ بي عمل واجبست نشنيدن
ز خطّ يار بياموز مهر با رخ خوب
كه گرد عارض خوبان خوشست گرديدن
مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ
كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن
آفرينش
2008-06-13 16:38:27
نظرات 2 نظر
بوي باران،بوي سبزه، بوي خاک
شاخههاي شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمهها و دشتها
خوش بحال دانهها و سبزهها
خوش بحال غنچههاي نيمهباز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نميپوشي بکام
باده رنگين نميبيني به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که ميبايد تهي است؛
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ
سال نو و بهار طبيعت رو به همه عزيزان و دوستانم، تبريک ميگم.
آفرينش
2008-03-21 04:57:17
نظرات 2 نظر
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشهاي برون آي، اي کوکب هدايت ...
آفرينش
2008-03-18 11:37:51
نظرات 3 نظر
[