|
شب تاريک است !
اما ستارگان به اين شب تاريک ، زيبايي مي بخشند .....
پس شب زيباست !
اکنون آسمان دلم تاريک است !
اما آسمان تاريک دلم ، پر از روزنه هاي اميد است .....
پس آينده زيباست !
براي گذر از يک دوران مي بايست از بعضي دغدغه ها گذشت !
دغدغه هاي جديد پيدا مي شود !
مي خواهم خود را از اين مرحله عبور دهم !
پس به هدف هاي مهمتري مي انديشم و ذهن مشغولي هاي گذشته ي خود را دور مي اندازم !
گذشته را مي بوسم و در صندوقچه کهنه اي که در زير زمين است مي گذارم !
خوبي اش مي داني چيست ؟!
کليد قفلش گم شده و قفلش غير قابل شکستن است !
تنها روزنه اي دارد تا آنچه بخواهيم درون آن بياندازيم !
پي نوشت :
خودماني بگويم :
" حالا تو هي بگو توکل بر خدا !
هي بگو خدا بخواد همه چي حل ميشه !
درست !
ولي سخته !
باور کن سخته ! "
فکرش را بکن !
چه کارها که بايد انجام دهم !
چه سختي ها که بايد بر جان بخرم !
چه خيال هايي که بايد بي خيالشان شوم !
و چه بي خيالي هايي که مي بايست خيال شوند !
با زندگي بايد ساخت ، ولي با سرنوشت جنگيد ! |