دوباره سلام
بعد دو سال برگشتم
تو اين دو سال حتي با تو هم قهر بودم و دلم نمي خواست باهات حرف بزنم تو هم
غريبه بودي
اما امشب مي خوام براي تو حرف بزنم
عزيزم من دارم ميرم
دارم ميرم جايي که پر از فرشته هاي بال شکستس
دارم ميرم جايي که بين زمين و آسمون فقط يه قدمه
با اينکه دلتنگ اينجا ميشم اما شايد اونجا خودم و پيدا کنم
شايد تونسم آرمشي رو که گم کردم پيدا کنم
نازنينم امشب را دمي در کنارم بنشين و به قصه ي دلم گوش بده
امشب به چشم هايم نگاه نکن تا برق خستگي را در چشمهايم نبيني
فاصله ي بين دستان من و تو با يک سيب سرخ پر مي شود
من سيب سرخ را از درخت فاصله ها خواهم چيد
اما تا درخت فاصله ها به ما سيب دهد،انتظاري شيرين بايد کشيد
من از بازار هياهوي روزگار سکوت را خريده ام
تا با سکوت آرامش را به تو هديه دهم
من مي روم با سکوتي پر از فرياد تا درخت سيب را در جاده تنهايي پيدا کنم
و تو با انتظاري شيرين در شبي مهتابي سيب را از دست من خواهي گرفت